آرامش در کنار همسر
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ 

کلا برای داشتن آرامش در هر مکانی و در کنار هر کسی باید این نکته را به عنوان واقعیت قبول کنیم هیچ مکانی و هیچ فردی کامل نیست و حتما حتما هر مکانی و هر فردی چیزهای ناخوشایندی برای ما دارد.

این هم نکته مسلمی هست در ما نیز حتما نکات ناخوشایندی وجود داره که برای دیگران ناخوشایند هست. اسم این نکته تفکر رئالیستی یا تفکر واقع گرایانه هست.

تفکر واقع گرایانه یعنی من بدانم همه آدمها نکات ناخوشایندی برای من دارند و من هم برای دیگران نکات ناخوشایندی دارم.

تفکر واقع گرایانه دو بخشی و دارای دو سکشن هست.بخش اول این تفکر نگاتیو محور هست.یعنی پذیرش وجود نیمه خالی خود و دیگران یعنی این حقیقتی مسلم هست که هم من و هم دیگران کلا ما انسانها نیمه های خالی یعنی نکات ناخوشایند برای یکدیگر داریم.

بخش دوم تفکر واقع گرایانه بخش پوزیتیو و دیدن و پذیرش وجود نیمه های پر خود و دیگران هست( نکات خوشایند).دیدن، پذیرش و تقویت نیمه پر خود همان اعتماد به نفس هست و دیدن ، پذیرش، تقویت و تمرکز نیمه های پر آدمهای اطراف همان سازگاری و انطباق با محیط پیرامون هست.

هر آدمی برای اینکه بخواهد و بتواند در کنار آدمهای اطراف خود با آرامش زندگی کند و مخصوصا کنار همسر باید مهارت تفکر واقع گرایانه هم نوع نگاتیو و هم نوع پوزیتیو را داشته باشد.

یعنی برعکس بعضی افراد که منکر که عدم نکات ناخوشایند در درون خود هستند اولا وجود نکات ناخوشایند در درون خود را بپذیرد.بعد از پذیرش و قبول وجود این نکات ناخوشایند در خود به این نکته فکر کند که دوست دارد دیگران( آدمهای اطرافش و خصوصا همسرش) چه واکنشی مقابل این نکات ناخوشایند داشته باشند؟

مسلما بعد از تفکر پاسخ پرسش بالا این خواهد بود که من دوست دارم دیگران وجود نکات ناخوشایند در من را بپذیرند چون خودشان نیز نکات ناخوشایند و شاید از نوع دیگر را حتما دارند.من دوست دارم دیگران و خصوصا همسرم بر نکات منفی من زووم نکنند و بلکه نکات مثبت و خوشایند مرا همواره بر یاد داشته باشند.

همسرانی که با دیدن نکاتی منفی به فکر جدایی میفتند یا کسانی هستند که وجود نکات ناخوشایند در خود را منکر میشوند و یا وجود نکات منفی مشابه همسرشان در دیگر آدمها( همسر بعدی) را منکر هستند.

در هر دو صورت تفکرشان غیر واقع گرایانه هست.

هنر زندگی یعنی پذیرش نکات ناخوشایند در درون خود و دیگران و همچنین پذیرش نکات خوشایند در  درون خود و دیگران و تمرکز بر نکات خوشایند خود و دیگران و لذت بردن از نیمه های پر خود و دیگران خصوصا همسر. این معنای سازگار بودن هست.انسانی دارای شخصیت سازگار هست که اینگونه باشد.

آدمهایی که غیر از این فکر کنند خیال میکنند با طلاق و جدایی به آدم بهتری خواهند رسید دریغا که نپذیرفته اند نکات ناخوشاینتد خود را که همسر فعلی شان آن را پذیرفته و همسر بعدی شاید نپذیرد و باز دریغا که همسر بعدی هم حتما نکات ناخوشایند از همان نوع یا انواع دیگر خواهد داشت چون این حقیقتی است مسلم که خداوند ما انسانها را ضعیف و همراه با عیوبی آفرید که همواره در برابر کمال و بی نقصی او سر تعظیم فرود آوریم.


 
لذت تغییر( اعتماد به نفس: آرامش در حضور دیگران)
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ 

ما آدمها ممکنه حال خوبی نداشته باشیم این حال بد بخاطر شرایطی که هست که ممکنه الان در درونش قرار داشته باشیم.

اولین گام اینه که من بخوام تغییر کنم آنگونه مایل به تغییر باشم که خود را مجبور به تغییر بدونم آن گونه که بدون تغییر نخواهم به زندگی ادامه بدم.( اجبار درونی)

اجبار درونی ریشه در انگیزه ای داره که قبلا ایجاد شده، درواقع اول انگیزه ای ایجاد میشه و وقتی این انگیزه به مثابه نهالی کم کم به درختی تنومند مبدل شد و تبدیل به اجبار درونی شد اولین و مهمترین گام تغییر شروع میشه.

اجبار درونی باعث میشه من دیگر آرام نگیرم و خود را در مسیر جاده تغییر قرار بدم. اجبار درونی باعث میشه همه فکر و ذکر من تغییر کردن باشه.اجبار درونی باعث میشه گوش  و چشم در مقابل حرفهای و چیزهای مایوس کننده کر و کور بشه.

 مراحل ایجاد انگیزه و تکامل اون و تبدیلش به اجبار درونیو در قالب مثال توضیح میدم.

 فرضا من دارای اضافه وزن هستم هرکجا میرم خواستگاری کسی منو نمی پسنده بعد از مدتی دچار کاهش اعتماد به نفس میشم.

بعد از مدتی انگیزه درون من شکل میگیره و اون رسیدن به آرامش در کنار همسر آینده است.انگیزه شکل میگیره در جهت رشد این انگیزه میرم متخصص تغذیه رژیم میگیرم میرم بدنسازی گاهی رژیممو کنار میذارم( عدم تمرکز در رشد انگیزه) اما وقتی یه جایی میرم خواستگاری و رد میشم با انرژی بیشتری ادامه میدم.( افزایش تمرکز در رشد انگیزه)

کم کم با افزایش تمرکز در رشد انگیزه، انگیزه تبدیل به اجبار درونی میشه و اجبار درونی عامل اصلی تمام انواع تغییرها در درون آدمها مثل موتور حرکت باعث میشه تغییر کنم.

پس اول انگیزه باید ایجاد بشه.انگیزه در اثر تمرکز باید رشد کنه و تبدیل به اجبار درونی بشه.اجبار درونی یعنی راهی جز تغییر وجود نداره و من محکوم به تغییرم.

تمرکز بر رشد انگیزه یعنی فکر کردن دائم بر اینکه باید تغییر کنم یعنی همیشه و در همه لحظات یادم باشه که باید تغییر کنم.

هرچند این نوشتار راجع به تغییر حال بد از حال خوب در مورد اعتماد به نفس بود اما در مورد تمام تغییرات از حال بد به حال خوب در همه زمینه های هیجانات و شخصیت اعم از تغییر از عصبانی بودن به فردی آرام بودن، از ترسو به متعادل بودن از تنبل به کوشا بودن و ... قابل اعمال است.

پس عامل تغییر ایجاد حالت اجبار درونی در درون ماست و عوامل ایجاد آن عبارتند از ایجاد انگیزه و رشد این انگیزه در اثر تمرکز زیاد( فکر کردن دائم به تغییر و حرکت در مسیر جاده تغییر)


 
هرکس او را زیارت کند بهشت پاداش اوست.
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩ 

مرحوم آیت اللّه سیّد محمود مرعشى نجفى، پدر بزرگوار آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشى (ره) بسیار علاقه مند بود که محل قبر شریف حضرت صدّیقه طاهره (س) را به دست آورد. ختم مجرّبى انتخاب کرد و چهل شب به آن پرداخت. شب چهلم پس از به پایان رساندن ختم و توسّل بسیار، استراحت کرد. در عالم رؤیا به محضر مقدّس حضرت باقر(ع) و یا امام صادق (ع) مشرّف شد.

امام به ایشان فرمودند:

«عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْل ِ الْبَْیت ِ.»

یعنى به دامان کریمه اهل بیت چنگ بزن .

ایشان به گمان اینکه منظور امام (ع) حضرت زهرا(س) است، عرض کرد: «قربانت گردم، من این ختم قرآن را براى دانستن محل دقیق قبر شریف آن حضرت گرفتم تا بهتر به زیارتش مشرّف شوم.»امام فرمود: «منظور من، قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» سپس افزود:«به دلیل مصالحى خداوند مى خواهد محل قبر شریف حضرت زهرا(س) پنهان بماند; از این رو قبر حضرت معصومه(س) را تجلّى گاه قبر شریف حضرت زهرا(س) قرار داده است. اگر قرار بود قبر آن حضرت ظاهر باشد و جلال و جبروتى براى آن مقدّر بود، خداوند همان جلال و جبروت را به قبر مطهّر حضرت معصومه(س) داده است.»مرحوم مرعشى نجفى هنگامى که از خواب برخاست، تصمیم گرفت رخت سفر بر بندد و به قصد زیارت حضرت معصومه (س) رهسپار ایران شود. وى بى درنگ آماده سفر شدو همراه خانواده اش نجف اشرف را به قصد زیارت کریمه اهل بیت ترک کرد

در مورد زیارت بانوی کرامت حضرت معصومه(س) احادیث متعددی از ائمه(ع) رسیده که تعدادی از آن اینجا بیان می شود:

حضرت امام صادق(ع) فرمودند:

روى القاضى نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم .

خداوند حرمى دارد که مکه است پیامبر حرمى دارد و آن مدینه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنیا مى رود که اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت مى شوند .

حضرت امام رضا(ع) فرمودند:کسى که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است .

امام جواد - کسى که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است .

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روایتى فرمود:

«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنى.» (3)

«هرکس معصومه را در قم زیارت کند،مانند کسى است که مرا زیارت کرده است.»

این لقب، که از سوى امام معصوم به این بانوى بزرگوار داده شده، گویاى جایگاه والاى ایشان است.

امام رضا(ع) در روایتى دیگر مى فرماید:

هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در رى یا خواهرم را در «قم» زیارت کند که ثواب زیارت مرا در مى یابد.


کلمات کلیدی: امام رضا ، حضرت معصومه ، بهشت ، زیارت
 
دوستی با جنس مخالف: توحش در دوران مدرن،انسان های وحشی با ظاهری زیبا و متمدن
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥ 

یکی از مهمترین شاخصه های یک انسان متمدن و متعلق به دوران مدرن آن است که برای رفع نیازها و انجام امور خود اهل بستن قرارداد و تعیین میزان حقوق و تکالیف خود در یک چارچوب معین و مشخص باشد.

از ویژگی های انسان های متوحش و بی تمدن آن است  که اهل تعهد و محدود شدن در چارچوبه قراردادها نیستند بدین معنا که یا کلا وارد قراردادی نمی شوند و یا اینکه اگر وارد قراردادی شوند برخلاف اصل عقلی و عرفی و جهانی لزوم قراردادها همواره به دنبال ترمینیشن و فسخ یکجانبه آن هستند.مثال بارز آن را می توان در قراردادهای اجاره یافت که صاحب خانه هر موقع دلش می خواهد مستاجر را بیرون می کند و مستاجر هر موقع دلش میخواهد میخواد قرارداد را فسخ کند و همین روحیه عدم پایبندی به تعهد می تواند در مهمترین قرارداد زندگی هر انسان (قرارداد ازدواج) نیز متجلی شود

آن گاه که با بروز مسایل کم اهمیت و مسایلی که از راه مذاکره و گفتمان قابل رفع است به جای تداوم قرارداد، یک طرف قرارداد از طریق اهرم های فشار چون مهریه به دنبال برهم زدن قراردادی باشد که از اول قرار بود ابدی باشد شاهد یک رفتار غیر انسانی و توحش گونه هستیم.ازدواج یک کنسرسیوم و قرارداد مادام العمر است و افسوس اینکه انسان های متوحش و عدم پایبند به قرارداد این قرارداد مقدس را به سخره می گیرند.

آن فردی که طلاق می گیرد در حالی که هزاران راه برای گفتمان و مذاکره و اصلاح وجود دارد چگونه می تواند خود را متمدن بنامد در حالی که قراردادی دائمی را به پایان کشانیده است؟اجبار مرد توسط زن از طریق مهریه به گرفتن طلاق چیزی جز اعمال زور یک طرف قرارداد برای فسخ نیست و چیزی جز فسخ یکطرفه قرارداد نیست که ظاهری توافقی دارد و چنین رفتاری را نمی توان مدنی و موافق فرهنگ انسانی دانست.چنین رفتارهای توحش گونه ریشه در تربیت ناصحیح فرد در کودکی دارد و این که فردی مسئول تعهدپذیر صبور در برابر مشکلات بار نیامده است.

آن گاه که یک انسان ازدواج را بی اهمیت و کم ارزش تلقی می کند و دوستی با جنس مخالف را نشانه فرهنگ بالا و مدنیت می داند در مورد او چه باید اظهار نظر کرد؟ آیا او یک انسان متمدن است؟مگر انسانهای متمدن اهل بستن قرارداد برای امور خود نیستند پس چگونه او متمدن است؟آن دختری که دوست پسر خود را فردی با کلاس و با فرهنگ بالا می داند آیا کمی فکر هم می کند آیا اصلا فکر کردن را بلد هست؟مگر میشود برای امور به این مهمی قرارداد نبست و متمدن هم بود؟

 

روح توحش و پسرفتگی فرهنگی در قالب های پر رزق و برق امروز خود را نشان داده است.

آن روز که نیاز به خوردن نیاز به آشامیدن نیاز به خوابیدن را در درون انسان آفرینش میکرد نیاز به داشتن رابطه جنسی را نیر خلقت کرد.

و خداوند انسان را دوستدار نظم و قاعده و قرارداد آفرید.

فارغ از این که انسان را دوستدار عشقی دائمی و داشتن عواطف با معشوقی دائمی آفریده است انسان ذاتا و فطرتا عاشق نظم و قاعده و قرارداداست چون عقل انسان این را می پسندد و احساس انسان دلبسته عدالت است.

در درون این انسان ذاتا شیفته نظم و قاعده شیطان های بیشماری نهفته است:در درون ما هزاران گرگ و خوک         صالح و ناصالح و خوب و خشوک

تنوع طلبی راحت طلبی همین ها باعث می شود انسان ذاتا عاشق تمدن در دوران مدرن درگیر توحش و عقب ماندگی فرهنگی شود و برای رفع نیازهای مقدسش راههای توحش گرایانه و به مثابه حیوانات بی قرارداد برگزیند.

از گفتن این نباید سرزنش شد که انسانی که رفع نیازهایش را از راهی بدون قرارداد ارضا می کند تفاوتی با حیوانات ندارد و می شود اورا انسانی وحشی نامید به عبارت دیگر انسانی که از انسان بودن خود پشیمان است و دوست دارد مانند حیوانات بدون قرارداد هرچه میخواهد بکند.


 
چقدر من انسان بی عقلم خدا رو از دست میدهم برای بدست آوردن دوستی با جنس مخالف
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۱ 

وقتی از تو دور میشوم آن گاه خود را تنها می بینم تنها در میان آدمها در میان زمین در میان همه حتی در خودم تو را تنها می بینم انگار با خودم نیز بیگانه هستم.

آن گاهی که از تو دور میشوم آن گاهی است که تو را فراموش کرده ام

یادم رفته من که هستم؟ من چیستم؟ یادم می رود آفریدگاری دارم

یادم میره تو منو درست کردی آوردی به دنیا

یادم میره من چیزی نبودم.آب گندیده ناچیزی بودم کاملا پست بی ارزش کاملا از بین رفتنی

تو بودی که مرا توان بخشیدی تو بودی که مرا به حساب آوردی تو بودی که مرا گوشت و استخوان و قیافه..................

تو بودی که مرا آدم کردی

تو بودی که از روح بزرگت در من کوچک دمیدی تا من احساس کنم بزرگ هستم

اینکه من احساس شخصیت  میکنم بخاطر این است که روح بزرگ تو در کالبد خاکی من نهفته اس

یادم میره در قلمروی حاکمیت تو دارم راه می روم و زندگی میکنم

یادم میره تو مالک همه این زمین و آسمانها هستی

یادم میره همه میوه و غذاها رو اگه مهر پر حرارت تو نباشد موجودیتی نیست

راحت تو را فراموش میکنم

چه راحت تو را فراموش میکنم

تو را فراموش میکنم که به چه چیز برسم؟

به لحظه ای بودن با بنده ناتوانی مثل خودم؟

که چی بشه؟ به چی برسم؟ به آرامش؟

آخ یادم می رود مگر تو منبع آرامش......نه تو خود آرامش نیستی؟.چرا فراموشت میکنم بخاطر ناچیز؟

چرا تورا از دست می دهم برای بدست آوردن ناچیزی و ناتوانی چون خودم؟

برای رسیدن به تو کافیست همین الان باز دوباره بارانی بشم.همین الان

تو چشمان خیس از باران توبه را نا امید برنخواهی راند.تو امید دلهای امیدواری

چه خوب است که ناچیز را ترک کنم برای رسیدن به همه چیز

تو همه چیزی همه


 
عیب جویی:دوست داشتن یا نداشتن:مساله این است.
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ 

نحوه قضاوت کردن ما راجع به اشیا اشخاص و مفاهیم به نحوه نگرش ما به آنان بر میگردد.اگر نگرش ما نسبت به اشیا یا اشخاص مثبت باشه احساس ما نسبت به آنها مثبت میشه و ووقتی احساس مثبتی به اونا داریم این خودش باعث میشه افکار مثبتی راجع به آنها پیدا کنیم.وقتی افکار مثبتی راجع به اشخاص و اشیا داریم رفتار ما در قبال آنها مثبت میشه.

آنهایی که از دیگران عیب جویی می کنند.با نگرشی منفی به آن شخص نگاه می کنند.احساسی منفی نسبت به او دارند و افکاری منفی راجع به او می کنند و در نتیجه این نگرش،احساس و افکار منفی عمل منفی عیب جویی حاصل میشه.

همه شنیده ایم جوینده یابنده هست.پس از یک موجود هر چه بخواهیم می توانیم عیب در بیاوریم.فقط کافی است که با نگرش منفی در او بنگریم.

با نگرش منفی می توان از کامل ترین افراد هزاران نقص پیدا کرد.

هیچ فرد کاملی در ابنای بشر وجود ندارد.همه افراد یک سری معایب و نقایص دارند.با نگرش منفی می توان نقاصی آنان را تماما یافت و با نگرش مثبت می توان نقاط مثبت وجودی آنان را دریافت.

ذات خداوند اقتضای آن را دارد که به هر موجودی بیش از آنچه عیب بدهد کارایی ونقاط مثبت بدهد.پس با نگرش مثبت به دیگران نگاه کنیم تا نیمه پر و نقاط مثبت آنان را ببینیم.

یادمان نرود که با نگرش منفی می توان از کامل ترین افراد هزاران نقص پیدا کرد.

به زبان ساده تر آدمی وقتی کسی رو دوست نداره تا دلش میخواد میتونه ازش عیب دربیاره.(چون نگرشش نسبت به او منفی هست).

آدم وقتی کسی رو دوست نداره اصلا سعی نمیکنه نقاط مثبت اون آدم پیدا کنه یا حتی ببینه.فقط میخواد عیب هاشو بگه و باز عیب جدید ازش پیدا کنه.

اما وقتی آدم کسی رو دوست داره نمیخواد عیب ازش پیدا کنه یا حتی عیب هاشو ببینه میخواد فقط نقاط مثبتشو ببینه و تقویت کنه.

عیب جویی از کسی که دوستش نداریم راحت ترین کار دنیا و عیب جویی از کسی که دوستش داریم سخت ترین کار دنیاست.

 


 
قانون هماهنگی با جهان هستی: قانونی دیگر برای موفقیت
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩ 

با کمی تامل می دانیم مالک تمام آسمانها و زمین خداوند است.خداوند هرگز نمی میرد.خداوند هرگز نمی خوابد.بینایی و شنوایی خداوند و آگاهی او بر امور مطلق است.در تمام زمانها و مکانها جاری است.از من انسان که حتما روزی خواهم مرد، مرا شبانه روز ساعاتی خواب فرا خواهد گرفت، و بینایی و شنوایی من محدود در زمان و مکان خاص است.پشت اون دیوار رو نمیتونم ببینم که چه کسی پنهان است و صدای آدمای کوچه بغلی رو نمیتونم بشنوم، تا حیوانات و گیاهان و موجوادت بی جان همگی محکوم به مرگ و محدود در زمان و مکانیم.

پس خداوند مالک تمام آسمانها و زمین است.

با این همه نقص در برابر خداوند،آفریننده ما اوست.در وجود ما قابلیت رشد و بهتر شدن را قرار داده است و وجود ما هم قابل بهتر شدن است و هم قابل بدتر شدن.

من انسان را اشرف مخلوقات قرار داد از این جهت که قوه اختیار را در من نهاد.حیوانات و گیاهان و موجوادت بی جان به غریزه ای در انها نهاده شده تسبیح خداوند میگویند،چون این قانون جهان هستی است که برای پیشرفت و بقا نیازمند موجودی بی نیاز و خالق خود هستیم.

و من انسان یا با بقیه جهان هستی در تسبیح خداوند هماهنگ میشوم و من هم تسبیح گوی خدا میشوم و یا در این ارکستر ساز خود را می نوازم و انگاه است که در موفقیت جایی ندارم و طرد میشوم از گروه هماهنگ جهان هستی.

یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و یا سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض به تکرر در قرآن آمده است.(تمام اسمانها و زمین تسبیح گوی خداوند هستند).

 از این ایات چنین بر می اید که جهان هستی و موجودات ان دارای شعور و احساس هستند. در سوره یس می خوانیم دست و پای ما بر کارهایی که ما کرده ایم شهادت خواهند داد.

اگر من انسان میخواهم زمین و زمان و مکان همگی موجودات در جهت موفقیت من حرکت کنند و اوضاع آن گونه پیش برود که من به موفقیت دست پیدا کنم و من در روی زمینی که  بر روی آن راه می روم احساس آرامش و لذت زندگی  بکنم با جهان هستی هماهنگ باشم در تسبیح خداوند.

یاد خدا باشم در همه احوال مانند تمام موجودات. خدا را در نظر بگیرم در اعمال و رفتار و گفتار و تصورات و گمان هایم تا در ارکستر جهان هستی ساز مخالفی نزده باشم. و انگونه است که زمین دریا خاک اب و باد و همه و همه در کنار من خواهند بود تا به ارامش برسم و موفقیت.موفقیتی که در انتهای ان ارامش باشد و لذت نه موفقیت های ظاهری که در ان احساس پوچی بکنم.

انجام آن کارهایی که خداوند گفته بکنم مخصوصا نماز.

و ترک آن کارهایی که خداوند گفته نکنم.ترک گناهان و توبه.

اگر گناه بکنیم ساز مخالف با جهان هستی زده ایم  و غریبه میشویم با این جهان.

به قول باباطاهر: مکن کاری که پا بر سنگت آیو

جهان با این فراخی تنگت آیو


 
قانون خار در کنار گل:قانونی برای گرفتن تصمیمات درست و زندگی موفق و آرامش محور
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠ 

در کنار هر گلی، خاری نیز رسته است.در کنار هر زیبایی یک نازیبایی نیز وجود دارد.درکنار هر خوبی یک بدی نیز وجود دارد.هر آدمی خوبی هایی دارد و بدیهایی نیز دارد.این که دنبال آدمی باشیم که فقط خوبی داشته باشد و عاری از بدیها باشد غیر ممکن است.اینکه زندگی ما فقط راحتی داشته باشه و سختی در اون نباشه هم غیر ممکنه.این یکی از قوانین زندگی هست که در کنار هر گلی خاری نیز هست.آنچنان که حافظ هم این نکته را تایید می کند:

دلا منال ز شامی که صبح در پی اوست

که نیش و نوش بهم باشد و نشیب و فراز

اصلی ترین قانون موفقیت احترام به قوانین جهان هستی است.یعنی آنانی در این جهان موفق می شوند که اولا قوانین حاکم بر جهان هستی را بشناسند و دوم این که برنامه های زندگی خود را بر مبنای این قوانین برنامه ریزی کنند و در واقع خود را با این قوانین وفق دهند.

کم آوردن در زندگی و این که پیوسته بگویی جهان هستی و یا خداوند با من سر لج دارند و هر چی بدبختی و بدشانسی هست سر من میاد.این حاصل این طرز تفکر هست که ذهن شما نمی خواهد باور کند که در کنار هر گل خاری نیز هست.ذهن شما یکی از قوانین جهان هستی را که وجود دارد و حاکم بر جهان هستی هست انکار می کند(درحالی که این قانون وجود دارد و با انکار ذهن شما از بین نمی رود).نتیجه  عدم باور این قانون این می شود که شما از وجوه مثبت زندگی از گلهایی که دارید غافل میشوید و پیوسته ذهن شما خارهای زندگی را می بیند.(عدم انطباق ذهن انسان با جهان بیرون)

عدم انطباق ذهن شما با جهان بیرون و با آنچه واقعیت است باعث میشود که نتوانید تصمیم هایی منطقی بگیرید و در نتیجه شما خودتان را از موفقیت محروم خواهید ساخت.

اما انسان های موفق کسانی هستند که قانون خار در کنار گل را باور دارند و هنگام احساس سختی ها یاد وجوه مثبت زندگی و یاد گلهای زندگی می افتند و به دلیل انطباق ذهن آنان با جهان بیرون و با واقعیت تصمیمات منطقی و درستی می گیرند و در نتیجه به موفقیت نائل می شوند.

پذیرش و احترام به قانون خار در کنار گل در همه ابعاد زندگی باعث دستیابی به آرامش و احترام به قانون دیگر موفقیت یعنی قانون شکرگزاری است.آنانی که پیوسته از همسران خود ایراد می گیرندو عیوب همسران خود را پیوسته در نظر می گیرند  قانون خار در کنار گل را باور ندارند و خیال می کنند مردان یا زنان دیگر که همسران دیگران هستند فاقد عیب هستند در حالی که چنین نیست.ذهن آنان به دلیل عدم انطباق با قوانین جهان هستی تصمیم اشتباه را اتخاذ می کند و از همسر خود جدا میشوند و به فرض با کسی ازدواج می کنند که آنهم مستثنا از قانون خار در کنار گل نیست و در نتیجه فرد دوم هم عیوب خاص خود را دارد و اینگونه است که این افراد هیچ گاه به آرامش دست نمی یابند.

 همسران عاقل و موفق، قانون خار در کنار گل را باور دارند و می دانند اگر از این همسر جدا شوند و به فرض همسر دیگری انتخاب کنند آن شخص هم عیوب مخصوص خود را داراست و در نتیجه با احترام به قانون خار در کنار گل تصمیم منطقی می گیرند و با همان فرد اول زندگی  را ادامه می دهند و گلهایی که دارد را در نظر می گیرند و خارهای اورا فراموش می کنند و اینگونه شاد و موفق زندگی می کنند.

همه افراد هم گلهای رنگارنگ دارند و هم خارهای متفاوت.و این عدالت خداوند است که رحمت خود را بر همگان سرازیر کرده است و به همه افراد وجوه مثبت و گل موهبت کرده است.

وآنانی که ادعا کنند فردی هیچ گلی ندارد در اشتباه محض هستند و علت نگرش آنان این است که ذهن آنان از بس عیوب و خارهای فرد مقابل را دیده، سعی نکرده خوبی ها و گلهای اورا ببیند و درک کند.به قول سهراب سپهری( خداوند رحتمش کند):چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید.

کلا در زندگی  خود ما و خود وجود ما، هم چیزای خوب داریم و هم عیوب.و برای آرامش و گرفتن تصمیمات درست در زندگی باید یاد گلهای زندگی مان بیفتیم و غصه نخوریم و خارها را به دلیل وجود گلها تحمل کنیم.