دوستی با جنس مخالف: توحش در دوران مدرن،انسان های وحشی با ظاهری زیبا و متمدن
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٥ 

یکی از مهمترین شاخصه های یک انسان متمدن و متعلق به دوران مدرن آن است که برای رفع نیازها و انجام امور خود اهل بستن قرارداد و تعیین میزان حقوق و تکالیف خود در یک چارچوب معین و مشخص باشد.

از ویژگی های انسان های متوحش و بی تمدن آن است  که اهل تعهد و محدود شدن در چارچوبه قراردادها نیستند بدین معنا که یا کلا وارد قراردادی نمی شوند و یا اینکه اگر وارد قراردادی شوند برخلاف اصل عقلی و عرفی و جهانی لزوم قراردادها همواره به دنبال ترمینیشن و فسخ یکجانبه آن هستند.مثال بارز آن را می توان در قراردادهای اجاره یافت که صاحب خانه هر موقع دلش می خواهد مستاجر را بیرون می کند و مستاجر هر موقع دلش میخواهد میخواد قرارداد را فسخ کند و همین روحیه عدم پایبندی به تعهد می تواند در مهمترین قرارداد زندگی هر انسان (قرارداد ازدواج) نیز متجلی شود

آن گاه که با بروز مسایل کم اهمیت و مسایلی که از راه مذاکره و گفتمان قابل رفع است به جای تداوم قرارداد، یک طرف قرارداد از طریق اهرم های فشار چون مهریه به دنبال برهم زدن قراردادی باشد که از اول قرار بود ابدی باشد شاهد یک رفتار غیر انسانی و توحش گونه هستیم.ازدواج یک کنسرسیوم و قرارداد مادام العمر است و افسوس اینکه انسان های متوحش و عدم پایبند به قرارداد این قرارداد مقدس را به سخره می گیرند.

آن فردی که طلاق می گیرد در حالی که هزاران راه برای گفتمان و مذاکره و اصلاح وجود دارد چگونه می تواند خود را متمدن بنامد در حالی که قراردادی دائمی را به پایان کشانیده است؟اجبار مرد توسط زن از طریق مهریه به گرفتن طلاق چیزی جز اعمال زور یک طرف قرارداد برای فسخ نیست و چیزی جز فسخ یکطرفه قرارداد نیست که ظاهری توافقی دارد و چنین رفتاری را نمی توان مدنی و موافق فرهنگ انسانی دانست.چنین رفتارهای توحش گونه ریشه در تربیت ناصحیح فرد در کودکی دارد و این که فردی مسئول تعهدپذیر صبور در برابر مشکلات بار نیامده است.

آن گاه که یک انسان ازدواج را بی اهمیت و کم ارزش تلقی می کند و دوستی با جنس مخالف را نشانه فرهنگ بالا و مدنیت می داند در مورد او چه باید اظهار نظر کرد؟ آیا او یک انسان متمدن است؟مگر انسانهای متمدن اهل بستن قرارداد برای امور خود نیستند پس چگونه او متمدن است؟آن دختری که دوست پسر خود را فردی با کلاس و با فرهنگ بالا می داند آیا کمی فکر هم می کند آیا اصلا فکر کردن را بلد هست؟مگر میشود برای امور به این مهمی قرارداد نبست و متمدن هم بود؟

 

روح توحش و پسرفتگی فرهنگی در قالب های پر رزق و برق امروز خود را نشان داده است.

آن روز که نیاز به خوردن نیاز به آشامیدن نیاز به خوابیدن را در درون انسان آفرینش میکرد نیاز به داشتن رابطه جنسی را نیر خلقت کرد.

و خداوند انسان را دوستدار نظم و قاعده و قرارداد آفرید.

فارغ از این که انسان را دوستدار عشقی دائمی و داشتن عواطف با معشوقی دائمی آفریده است انسان ذاتا و فطرتا عاشق نظم و قاعده و قرارداداست چون عقل انسان این را می پسندد و احساس انسان دلبسته عدالت است.

در درون این انسان ذاتا شیفته نظم و قاعده شیطان های بیشماری نهفته است:در درون ما هزاران گرگ و خوک         صالح و ناصالح و خوب و خشوک

تنوع طلبی راحت طلبی همین ها باعث می شود انسان ذاتا عاشق تمدن در دوران مدرن درگیر توحش و عقب ماندگی فرهنگی شود و برای رفع نیازهای مقدسش راههای توحش گرایانه و به مثابه حیوانات بی قرارداد برگزیند.

از گفتن این نباید سرزنش شد که انسانی که رفع نیازهایش را از راهی بدون قرارداد ارضا می کند تفاوتی با حیوانات ندارد و می شود اورا انسانی وحشی نامید به عبارت دیگر انسانی که از انسان بودن خود پشیمان است و دوست دارد مانند حیوانات بدون قرارداد هرچه میخواهد بکند.


 
چقدر من انسان بی عقلم خدا رو از دست میدهم برای بدست آوردن دوستی با جنس مخالف
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱۱ 

وقتی از تو دور میشوم آن گاه خود را تنها می بینم تنها در میان آدمها در میان زمین در میان همه حتی در خودم تو را تنها می بینم انگار با خودم نیز بیگانه هستم.

آن گاهی که از تو دور میشوم آن گاهی است که تو را فراموش کرده ام

یادم رفته من که هستم؟ من چیستم؟ یادم می رود آفریدگاری دارم

یادم میره تو منو درست کردی آوردی به دنیا

یادم میره من چیزی نبودم.آب گندیده ناچیزی بودم کاملا پست بی ارزش کاملا از بین رفتنی

تو بودی که مرا توان بخشیدی تو بودی که مرا به حساب آوردی تو بودی که مرا گوشت و استخوان و قیافه..................

تو بودی که مرا آدم کردی

تو بودی که از روح بزرگت در من کوچک دمیدی تا من احساس کنم بزرگ هستم

اینکه من احساس شخصیت  میکنم بخاطر این است که روح بزرگ تو در کالبد خاکی من نهفته اس

یادم میره در قلمروی حاکمیت تو دارم راه می روم و زندگی میکنم

یادم میره تو مالک همه این زمین و آسمانها هستی

یادم میره همه میوه و غذاها رو اگه مهر پر حرارت تو نباشد موجودیتی نیست

راحت تو را فراموش میکنم

چه راحت تو را فراموش میکنم

تو را فراموش میکنم که به چه چیز برسم؟

به لحظه ای بودن با بنده ناتوانی مثل خودم؟

که چی بشه؟ به چی برسم؟ به آرامش؟

آخ یادم می رود مگر تو منبع آرامش......نه تو خود آرامش نیستی؟.چرا فراموشت میکنم بخاطر ناچیز؟

چرا تورا از دست می دهم برای بدست آوردن ناچیزی و ناتوانی چون خودم؟

برای رسیدن به تو کافیست همین الان باز دوباره بارانی بشم.همین الان

تو چشمان خیس از باران توبه را نا امید برنخواهی راند.تو امید دلهای امیدواری

چه خوب است که ناچیز را ترک کنم برای رسیدن به همه چیز

تو همه چیزی همه


 
عیب جویی:دوست داشتن یا نداشتن:مساله این است.
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢ 

نحوه قضاوت کردن ما راجع به اشیا اشخاص و مفاهیم به نحوه نگرش ما به آنان بر میگردد.اگر نگرش ما نسبت به اشیا یا اشخاص مثبت باشه احساس ما نسبت به آنها مثبت میشه و ووقتی احساس مثبتی به اونا داریم این خودش باعث میشه افکار مثبتی راجع به آنها پیدا کنیم.وقتی افکار مثبتی راجع به اشخاص و اشیا داریم رفتار ما در قبال آنها مثبت میشه.

آنهایی که از دیگران عیب جویی می کنند.با نگرشی منفی به آن شخص نگاه می کنند.احساسی منفی نسبت به او دارند و افکاری منفی راجع به او می کنند و در نتیجه این نگرش،احساس و افکار منفی عمل منفی عیب جویی حاصل میشه.

همه شنیده ایم جوینده یابنده هست.پس از یک موجود هر چه بخواهیم می توانیم عیب در بیاوریم.فقط کافی است که با نگرش منفی در او بنگریم.

با نگرش منفی می توان از کامل ترین افراد هزاران نقص پیدا کرد.

هیچ فرد کاملی در ابنای بشر وجود ندارد.همه افراد یک سری معایب و نقایص دارند.با نگرش منفی می توان نقاصی آنان را تماما یافت و با نگرش مثبت می توان نقاط مثبت وجودی آنان را دریافت.

ذات خداوند اقتضای آن را دارد که به هر موجودی بیش از آنچه عیب بدهد کارایی ونقاط مثبت بدهد.پس با نگرش مثبت به دیگران نگاه کنیم تا نیمه پر و نقاط مثبت آنان را ببینیم.

یادمان نرود که با نگرش منفی می توان از کامل ترین افراد هزاران نقص پیدا کرد.

به زبان ساده تر آدمی وقتی کسی رو دوست نداره تا دلش میخواد میتونه ازش عیب دربیاره.(چون نگرشش نسبت به او منفی هست).

آدم وقتی کسی رو دوست نداره اصلا سعی نمیکنه نقاط مثبت اون آدم پیدا کنه یا حتی ببینه.فقط میخواد عیب هاشو بگه و باز عیب جدید ازش پیدا کنه.

اما وقتی آدم کسی رو دوست داره نمیخواد عیب ازش پیدا کنه یا حتی عیب هاشو ببینه میخواد فقط نقاط مثبتشو ببینه و تقویت کنه.

عیب جویی از کسی که دوستش نداریم راحت ترین کار دنیا و عیب جویی از کسی که دوستش داریم سخت ترین کار دنیاست.

 


 
قانون هماهنگی با جهان هستی: قانونی دیگر برای موفقیت
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩ 

با کمی تامل می دانیم مالک تمام آسمانها و زمین خداوند است.خداوند هرگز نمی میرد.خداوند هرگز نمی خوابد.بینایی و شنوایی خداوند و آگاهی او بر امور مطلق است.در تمام زمانها و مکانها جاری است.از من انسان که حتما روزی خواهم مرد، مرا شبانه روز ساعاتی خواب فرا خواهد گرفت، و بینایی و شنوایی من محدود در زمان و مکان خاص است.پشت اون دیوار رو نمیتونم ببینم که چه کسی پنهان است و صدای آدمای کوچه بغلی رو نمیتونم بشنوم، تا حیوانات و گیاهان و موجوادت بی جان همگی محکوم به مرگ و محدود در زمان و مکانیم.

پس خداوند مالک تمام آسمانها و زمین است.

با این همه نقص در برابر خداوند،آفریننده ما اوست.در وجود ما قابلیت رشد و بهتر شدن را قرار داده است و وجود ما هم قابل بهتر شدن است و هم قابل بدتر شدن.

من انسان را اشرف مخلوقات قرار داد از این جهت که قوه اختیار را در من نهاد.حیوانات و گیاهان و موجوادت بی جان به غریزه ای در انها نهاده شده تسبیح خداوند میگویند،چون این قانون جهان هستی است که برای پیشرفت و بقا نیازمند موجودی بی نیاز و خالق خود هستیم.

و من انسان یا با بقیه جهان هستی در تسبیح خداوند هماهنگ میشوم و من هم تسبیح گوی خدا میشوم و یا در این ارکستر ساز خود را می نوازم و انگاه است که در موفقیت جایی ندارم و طرد میشوم از گروه هماهنگ جهان هستی.

یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض و یا سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض به تکرر در قرآن آمده است.(تمام اسمانها و زمین تسبیح گوی خداوند هستند).

 از این ایات چنین بر می اید که جهان هستی و موجودات ان دارای شعور و احساس هستند. در سوره یس می خوانیم دست و پای ما بر کارهایی که ما کرده ایم شهادت خواهند داد.

اگر من انسان میخواهم زمین و زمان و مکان همگی موجودات در جهت موفقیت من حرکت کنند و اوضاع آن گونه پیش برود که من به موفقیت دست پیدا کنم و من در روی زمینی که  بر روی آن راه می روم احساس آرامش و لذت زندگی  بکنم با جهان هستی هماهنگ باشم در تسبیح خداوند.

یاد خدا باشم در همه احوال مانند تمام موجودات. خدا را در نظر بگیرم در اعمال و رفتار و گفتار و تصورات و گمان هایم تا در ارکستر جهان هستی ساز مخالفی نزده باشم. و انگونه است که زمین دریا خاک اب و باد و همه و همه در کنار من خواهند بود تا به ارامش برسم و موفقیت.موفقیتی که در انتهای ان ارامش باشد و لذت نه موفقیت های ظاهری که در ان احساس پوچی بکنم.

انجام آن کارهایی که خداوند گفته بکنم مخصوصا نماز.

و ترک آن کارهایی که خداوند گفته نکنم.ترک گناهان و توبه.

اگر گناه بکنیم ساز مخالف با جهان هستی زده ایم  و غریبه میشویم با این جهان.

به قول باباطاهر: مکن کاری که پا بر سنگت آیو

جهان با این فراخی تنگت آیو


 
قانون خار در کنار گل:قانونی برای گرفتن تصمیمات درست و زندگی موفق و آرامش محور
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠ 

در کنار هر گلی، خاری نیز رسته است.در کنار هر زیبایی یک نازیبایی نیز وجود دارد.درکنار هر خوبی یک بدی نیز وجود دارد.هر آدمی خوبی هایی دارد و بدیهایی نیز دارد.این که دنبال آدمی باشیم که فقط خوبی داشته باشد و عاری از بدیها باشد غیر ممکن است.اینکه زندگی ما فقط راحتی داشته باشه و سختی در اون نباشه هم غیر ممکنه.این یکی از قوانین زندگی هست که در کنار هر گلی خاری نیز هست.آنچنان که حافظ هم این نکته را تایید می کند:

دلا منال ز شامی که صبح در پی اوست

که نیش و نوش بهم باشد و نشیب و فراز

اصلی ترین قانون موفقیت احترام به قوانین جهان هستی است.یعنی آنانی در این جهان موفق می شوند که اولا قوانین حاکم بر جهان هستی را بشناسند و دوم این که برنامه های زندگی خود را بر مبنای این قوانین برنامه ریزی کنند و در واقع خود را با این قوانین وفق دهند.

کم آوردن در زندگی و این که پیوسته بگویی جهان هستی و یا خداوند با من سر لج دارند و هر چی بدبختی و بدشانسی هست سر من میاد.این حاصل این طرز تفکر هست که ذهن شما نمی خواهد باور کند که در کنار هر گل خاری نیز هست.ذهن شما یکی از قوانین جهان هستی را که وجود دارد و حاکم بر جهان هستی هست انکار می کند(درحالی که این قانون وجود دارد و با انکار ذهن شما از بین نمی رود).نتیجه  عدم باور این قانون این می شود که شما از وجوه مثبت زندگی از گلهایی که دارید غافل میشوید و پیوسته ذهن شما خارهای زندگی را می بیند.(عدم انطباق ذهن انسان با جهان بیرون)

عدم انطباق ذهن شما با جهان بیرون و با آنچه واقعیت است باعث میشود که نتوانید تصمیم هایی منطقی بگیرید و در نتیجه شما خودتان را از موفقیت محروم خواهید ساخت.

اما انسان های موفق کسانی هستند که قانون خار در کنار گل را باور دارند و هنگام احساس سختی ها یاد وجوه مثبت زندگی و یاد گلهای زندگی می افتند و به دلیل انطباق ذهن آنان با جهان بیرون و با واقعیت تصمیمات منطقی و درستی می گیرند و در نتیجه به موفقیت نائل می شوند.

پذیرش و احترام به قانون خار در کنار گل در همه ابعاد زندگی باعث دستیابی به آرامش و احترام به قانون دیگر موفقیت یعنی قانون شکرگزاری است.آنانی که پیوسته از همسران خود ایراد می گیرندو عیوب همسران خود را پیوسته در نظر می گیرند  قانون خار در کنار گل را باور ندارند و خیال می کنند مردان یا زنان دیگر که همسران دیگران هستند فاقد عیب هستند در حالی که چنین نیست.ذهن آنان به دلیل عدم انطباق با قوانین جهان هستی تصمیم اشتباه را اتخاذ می کند و از همسر خود جدا میشوند و به فرض با کسی ازدواج می کنند که آنهم مستثنا از قانون خار در کنار گل نیست و در نتیجه فرد دوم هم عیوب خاص خود را دارد و اینگونه است که این افراد هیچ گاه به آرامش دست نمی یابند.

 همسران عاقل و موفق، قانون خار در کنار گل را باور دارند و می دانند اگر از این همسر جدا شوند و به فرض همسر دیگری انتخاب کنند آن شخص هم عیوب مخصوص خود را داراست و در نتیجه با احترام به قانون خار در کنار گل تصمیم منطقی می گیرند و با همان فرد اول زندگی  را ادامه می دهند و گلهایی که دارد را در نظر می گیرند و خارهای اورا فراموش می کنند و اینگونه شاد و موفق زندگی می کنند.

همه افراد هم گلهای رنگارنگ دارند و هم خارهای متفاوت.و این عدالت خداوند است که رحمت خود را بر همگان سرازیر کرده است و به همه افراد وجوه مثبت و گل موهبت کرده است.

وآنانی که ادعا کنند فردی هیچ گلی ندارد در اشتباه محض هستند و علت نگرش آنان این است که ذهن آنان از بس عیوب و خارهای فرد مقابل را دیده، سعی نکرده خوبی ها و گلهای اورا ببیند و درک کند.به قول سهراب سپهری( خداوند رحتمش کند):چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید.

کلا در زندگی  خود ما و خود وجود ما، هم چیزای خوب داریم و هم عیوب.و برای آرامش و گرفتن تصمیمات درست در زندگی باید یاد گلهای زندگی مان بیفتیم و غصه نخوریم و خارها را به دلیل وجود گلها تحمل کنیم.


 
بخشیدن یا نبخشیدن دیگران
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤ 

وقتی دیگری از طریق گفتار یا رفتار باعث رنجش تو می شود دو آپشن و گزینه در اختیار توست.او را ببخشایی و یا در فکر انتقام او از برآیی.وقتی کسی باعث رنجش تو شده قسمتی از جسم یا روح تو را جریحه دار کرده است.اگر جسم تو را جریحه دار کرده باشد و یا روح تو را،جراحت جسم و روح تو با جریحه دار شدن جسم و روح فرد خاطی تسکین می شود؟

فرضا شخصی بر صورت تو سیلی زده باشد(یک آسیب جسمی)،آیا با سیلی خوردن فرد خطاکار  دردی که کشیده ای آرام می گیرد؟ و یا تکرار این عمل بر آن شخص باعث برگشتن زمان به قبل از سیلی خوردن تو میشود؟

همه چیز بستگی به نگرش دارد.آنچه در درون و ذات و ژنتیک تو باشد و آنچه تو از بیرون آموخته باشی.در واقع آیین نامه شخصی هر فرد طرز نگرش او را در این جا تعیین می کند.مجموعه تاثیرات ژنتیکی که به صورت وراثت و هم از آموزشهای محیط اطراف طرز برخورد اشخاص در برابر وقایع را تعیین می کند را من آیین نامه شخصی هر فرد می نامم.

پدران و مادران بخشایش گر معمولا فرزندان بخشایش گری نیز دارند(به دلیل تاثیر ژنتیک و هم آموزش بیرونی از نوع خانواده).اما تاثیر محیط اجتماعی شامل گروه همسالان و محیط اطراف و وسایل ارتباط جمعی را نمی توان نادیده انگاشت.

واقعیت امر آن است که با گرفتن انتقام از دیگران صدمات وارده به ما جبران نخواهد شد. و اگر از اجرای انتقام لذتی را حس کنیم این امر تحت تاثیر ژنتیک و هم آموزه های محیط اطراف ماست.درواقع حس ارضا شدن از اجرای انتقام حسی توام با توهم است و نه منطبق بر واقعیت.

شاید شنیده ایم هر گونه در بخشایش و یا عدم بخایش دیگران رفتار کنیم خداوند در روز قیامت در برخورد با ما همانگونه رفتار خواهد کرد.اگر در این دنیا دیگران را به راحتی می بخشیدیم خداوند هم در محاسبه اعمال ما سهل میگیرد و اگر آدم کینه جو و انتقام محوری بودیم خداوند در بخشایش گناهان ما سخت خواهد گرفت.

جدای از این ، از لحاظ علمی ثابت شده کسانی که انسان های کینه جویی نیستند هم از سلامت روان بیشتری برخوردارند و هم با بخشایش دیگران سلامت روانی خود را ارتقا می دهند.افزایش اعتماد به نفس، بالارفتن انرژی های مثبت و کسب روحیه  بهتر از عوارض بخشیدن دیگران است.

از لحاظ ماورایی هم و قانون انعکاس کسانی که دیگران را می بخشایند در صورت بروز رفتارهای مستوجب بخشایش با بخشایش دیگران مواجه می شوند.

بخشیدن دیگران یک عمل نیک( از حسنات است) است و خداوند هم خوبی های بندگان خود را مضاعف می کند و به آنان بر میگرداند.اثرات مثبت بخشایش دیگران را حتما حس خواهیم کرد در زندگی در همه چیز.چون خداوند اجر آن را دو برابر و بیشتر خواهد کرد و در زندگی ما روان خواهد ساخت.حادثه ای که برای فرزند ما به خیر می گذرد یا برای خود ما.بدست آوردن موفقیت یا ثروتی که انتظارش را نداشتیم که احتمال کسب آن را کم می دانستیم،همه و همه در اثر کارهای نیکی است که کرده ایم و خداوند چندبرابر تحویل ما داده است.

 و حضرت علی (ع) فرمود:لذتی در بخشیدن است که در انتقام نیست.


 
مراقبت از خود: راه رسیدن به خدا:راه پیشرفت انسان
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢ 

ذره ای از خاک در درون بیابان ها در اثر فراوری تبدیل به سیمان و میشه و سیمان باعث ایجاد ساختمانی بزرگ.قابلیت رشد در موجودات بی جان.

بذری که در خاک می رود و رشد می کند، ریشه می دواند، از خاک بیرون می آید و بالا می رود و شاخه می کند و باز بالا می رود و انقدر که سایه می گستراند و در نهایت میوه می دهد و در آن میوه ها دانه هایی شبیه بذر اولیه وجود دارد.این همه توانایی و استعداد رشد و گسترش در درون یک بذر کوچک وجوداره.بذری که به اندازه بند انگشت هم نبود اکنون به درختی تنومند تبدیل شده که صدها میوه داده که درون هر میوه دهها بذر عین بذر اولیه تولید شده.قابلیت رشد در گیاهان

تخم پرنده ای که به جوجه و در نهایت به پرنده تبدیل میشه و اون پرنده عامل تکثیر هزاران پرنده میشه.قابلیت رشد در حیوانات.

قطراتی از مایع مرد و زن تبدیل به جنین میشه و جنین تبدیل به کودک و کودک تبدیل به بزرگسال و این بزرگسال پدر و پدر بزرگ هزاران بلکه صدها هزار انسان دیگر.قطراتی ناچیز انچنان استعداد رشد رو دارند که جامعه ای از انسانها را ایجاد می کنند.مغز انسان با پیچیدگی های و ظرافت ها و دنیای بزرگی که در درون خود داره قابلیت رشد و استعداد بیشتری رو برای انسانها نسبت به گیاهان و حیوانات ایجاد میکنه.دانشمندانی که با ابتکارات علمی خود و بر جای گذاشتن اونها زمینه توسعه علم رو در نسلهای بعد ایجاد میکنن.ابداع برق زمینه ابداع صنایع الکترونیک و کامپیوتر و صنایع فعلی زمینه ابداع صنایع بعدی و در درون همان قطرات ریز و ناچیز استعداد رشدی اینچنین وجود داره.قابلیت رشد در انسانها.

همه ذرات هستی قابلیت رشد و توسعه دارند و این در درون همه ذرات هستی وجود داره.اما هر ذره ای برای پیشرفت و بزرگ شدن و مفیدتر شدن نیاز به شرایط و پیروی از قانونی خاص داره.نیاز به نوعی از مراقبت هست تا ذره ای پیشرفت کنه.

خاک سیلیس در صورتی سیمان میشه که در کارخانه سیمان یک سری اعمال خاص طبق قوانین خاص روی اون انجام بشه. بذر در صورتی درخت میشه که زیر خاک بره و اب و مواد لازم داشته باشه و تخم پرنده در شرایط دمایی خاص و با مراقبت والدین رشد کنه و همینطور جنین انسان.

انسان را نمی توان با ذره ای خاک سیلیس یا گیاه یا پرنده مقایسه کرد،به فرض که تمام موارد مذکور به قابلیت رشد خود نرسند اتفاقی نمیفته.اما در مورد انسان با جهانی بزرگ در درونش و با قابلیت رشد وصف ناپذیرش مساله متفاوت است.

نهایت پیشرفت ادم در بزرگ شدن جسمی نخواهد بود چنانکه پیری و مرگ اجتناب ناپذیر است.نهایت پیشرفت ادم توسعه علم و تسهیل زندگی هم نخواهد بود چنانکه نهایت کار ادمی مرگ است بلکه نهایت پیشرفت ادمی جاودانگی است و رسیدن به نزدیکی جاودانه ترین یعنی خداوند است.

 و خداوند برای انسان قوانینی قرار داده در جهت تقرب و نزدیکی و انسان برای رسیدن به نهایت پیشرفتگی خود باید انچنان که پرنده از تخم خود مراقبت می کند از نفس خود مراقبت کند. و نزدیک شدن به فرمانروای جهان هستی که مالک و حاکم تمام اسمانها و زمین است موفقیت کمی برای انسان نخواهد بود. و انگونه شویم که فرمانروای جهان هستی با من ببینید و با من بشنود(بی یسمع و بی یبصر) و اراده کنیم و بشود.انچنان جذب خداوند بشیم که در جهان هستی معجزه کنیم و هرچه کنیم بشود.

چقدر مراقب خود هستیم؟مراقب افکار خود که به دیگران بدگمان نباشیم.مراقب گفتار خود که نرجانیم و دشنام ندهیم و غیبت و تهمت نزنیم و دروغ نگوییم و بانامحرم شوخی نکنیم و دو به هم زنی نکنیم و مراقب اعمال خود که گناه نکنیم. و در طول روز چقدر با تابش نور خدا دل خود را پرورش می دهیم؟عین تابش افتاب برای بذر. و نماز برای بذرهایی مثل ما عین اب و افتاب است برای گیاهان.

نخواندن نماز یا بد خواندن نماز مساوی است با نرسیدن اب و افتاب به بذر وجودت و در نهایت خشکیدگی که مساوی است با نابودی ات.

و انسان بدون سعی چیزی نخواهد بود(لیس الانسان الا ما سعی) برای پیشرفت نیاز به سعی داریم و قبل از اون نیاز به توجه به خود.این که دقیقه ای فکر کنیم که نهایت کار ما در این دنیا چیه ایا زیر خاک رفتنه؟چقدر برای جاودانه شدن که همون نزدیکی به خداست تلاش کرده ایم؟

وجود ما عین همون بذر هست اگه مراقبش نباشیم درخت نمیشه.اگه مراقب خود نباشیم عین بذری میشیم که زیر خاک رفته و اب بهش نرسیده و میخشکه.


 
کراماتی دیگر از حضرت عباس(ع)
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٢ 

چند حکایت‌ از کرامات حضرت عباس علیه السلام:


آیة‏الله حاج سید عباس کاشانى حائرى نقل مى‏کرد: «روزى در خانه آیة‏الله العظمى حکیم(1) بودم که کلیددار آستان مقدس حضرت ابوالفضل علیه‏السلام تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس ابوالفضل علیه‏السلام را آب گرفته و بیم آن مى‏رود که ویران گردد و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نیز آسیب کلى وارد شود، شما کارى بکنید.

آیة‏الله حکیم فرمودند: من جمعه خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم انجام خواهم داد. آنگاه گروهى از علماى نجف از جمله اینجانب به همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام رفتیم، آن مرجع بزرگ براى بازدید به‏ طرف سرداب مقدس رفت و ما نیز از پى او آمدیم، اما همین ‏که چند پله پایین رفتند، دیدم نشستند و با صداى بسیار بلند که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند. همه شگفت‏زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم دیدم شگفتا منظره عجیبى است که مرا هم گریان ساخت.
قبر شریف حضرت ابوالفضل علیه‏السلام در میان آب مثل جایى که از هر سو به وسیله دیوار بتنى بسیار محکم حفاظت ‏شود، در وسط آب قرار داشت، اما آب آن را نمى‏گرفت. درست همانند قبر سالارش حسین علیه‏السلام که متوکل عباسى بر آن آب بست اما آب به سوى قبر پیشروى نکرد. (2)


مکافات عمل
در زمان حاج سید عبدالکریم حائرى و ماجراى کشف حجاب از سوى رضاخان، دو تا پاسبان بودند که خیلى اذیت مى‏کردند.
روزى زنى با روسرى از خانه بیرون مى‏آید، یکى از این پاسبان‌ها او را تعقیب مى‏کند، آن زن هر چه او را قسم مى‏دهد و حضرت ابوالفضل علیه‏السلام را شفیع قرار مى‏دهد در او اثر نمى‏بخشد. بلکه آن بى‏حیا توهین هم مى‏کند که اگر ابوالفضل کارى از او ساخته مى‏شد، نمى‏گذاشت دست‌هاى او ...
همان روز به ‏حمام مى‏رود و دلش درد مى‏گیرد، معالجات اثر نمى‏کند و به هلاکت مى‏رسد.
غسال گفته بود: دیدم، مثل این که سیلى به صورتش خورده شده باشد صورتش سیاه شده بود. (3)


پنجه برنجى
شخصى تعریف مى‏کرد که: در سال 1375 براى خرید دستگاه چاپ سه ‏بار به مسکو سفر کردم. در سفر سوم در مسکو یک مشکل ادارى برایم پیش آمد، پیش رئیس اداره رفتم. وقتى وارد اطاق شدم، چشمم به چیز عجیبى افتاد. روى میز رئیس یک پنجه برنجى قرار داشت که روى آن نوشته شده بود «علمدار ابوالفضل‏». ابتدا حدس زدم آن را به ‏عنوان یک چیز زینتى روى میزش گذاشته، ولى بعد از آن سؤال کردم، جواب داد: «من شیعه هستم و کرامت‌هاى بسیارى از آن حضرت دیده‏ام، این پنجه را به ‏خاطر همین امر همراهم دارم، جانم به فدایش باد.» وقتى از حال من و تشیع و علاقه‏ام به حضرت ابوالفضل علیه‏السلام، اطلاع پیدا کرد، احترام فوق‏العاده‏اى به من گذاشت و همه مشکلات مرا حل کرد. (4)


ماهنامه موعود جوان، شماره 15
پى‏نوشت‌ها:
1. از مراجع تقلید در نجف اشرف.
2. کرامات الصالحین، ص ‏286، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏92.
3. حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، ص‏447، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)، على میرخلف‏زاده، ص‏220

4. نماز شام غریبان، به نقل از: کرامات العباسیه (معجزات حضرت اباالفضل علیه‏السلام)،على میرخلف‏زاده، ص ٢٣۵

وبلاگ گوناگون


کلمات کلیدی: کرامات ، معجزات ، حاجات ، شفا