امتحان است امتحان است امتحان
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧ 

این دنیا محل امتحان است و ما مانند محصلانی هستیم که در مسیر تحصیل و رشد و پیشرفت و کمال با هزاران گرگ درونی روبه رو هستیم.

به قول مولوی:در وجود ما هزاران گرگ و خوک

صالح و ناصالح و خوب و خشوک

وقتی در دوران تحصیل شب امتحان فرا می رسد کاری به این نداری که همکلاسیت داره برا امتحان میخونه یا نه.کار به کار خودت داری که در امتحان قبول بشی.خب در زندگی همینه.چکار داری به کار اون دوستت که نماز نمیخونه یا نمازشو سبک میشماره یا یکی درمیون بخونه؟چکار داری به کار اون فامیلت یا حتی والدینت یا خواهر و برادرت که هر کسی که اون حجابشو رعایت نمیکنه یا حجابش حجاب کامل و چادر نیست خیلی ببخشید مگه قراره اون فرد یا افراد جای تو امتحان بدهند؟اون دوستت یا فامیلت که اهل دوستی با نامحرم هست جای شما اون دنیا امتحان نمیده همانطور که شب امتحان همین امتحان های تحصیلی فقط و فقط فکر خودتی که قبول بشی برای امتحان عظیم روز بزرگ هم به فکر خودت باش.دوستی با نامحرم گناه است.دوستی سالم با نامحرم در اسلام نداریم. هر نوع دوستی با نامحرم حرام و گناه است.میگن تا هرجایی راه رو اشتباه رفتی برگرد هرجا هر چند از مقصود خیلی فاصله گرفته باشی بازم برگرد.اگه هدفت رفتن به مشهد بوده اشتباهی سر از یه شهر دیگه در آوردی بازم برگرد بهتره از این که اونجا بمونی این که بگی خدا توبه رو قبول نمیکنه و حرفای مشابه و کلا حرفایی که باعث بشه توبه نکنی ،اینا همه حرفای شیطونه.شیطون نمیخواد تو رو از دست بده میگه توبه نکن توبه قبول نمیشه.شیطون غلط کرده. گوش به حرفش نده .خدا توبه رو قبول میکنه.خدا تواب است خدا رحمن است خدا رحیم است خدا خیلی بزرگه.شفیعی بالاتر از توبه نیست.


 
السلام علیک یا ابا عبدالله
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۳ 

فرازی از زیارت ناحیه مقدسه :أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ابآئِک َ الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِک َ النّـاصِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلَى الْمَلآئِکَةِ الْمُضاجِعینَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَریبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِی الْمَهْدِ میکآئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک


سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاک و طاهِـرَت

 سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت

سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهنده ات به دین الهى

 سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت

 سلام بر آن کشته مظلوم

 سلام بر برادرِ مسمومش

 سلام بر على اکبر

 سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک

 سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده

سلام بر آن خانواده اى که نزدیک (و همراه سَروَرشان) بودند

 سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها

سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها

 سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون کفن

 سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن

سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شکیبا

 سلام بر آن مظلومِ بى یاور

سلام بر آن جاى گرفته در خاکِ پاک

 سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه

 سلام بر آن کسى که ربّ جلیل او را پاک و مطهّر گردانید

 سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود

 سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او تکلّم مى نمود

 سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد

 سلام بر آن کسى که پرده حُرمَتش دریده شد

 سلام برآن کسى که خونش به ظلم ریخته شد

 سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد

 سلام بر آنکه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید

 سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید

 سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد

 سلام بر آنکه اهل قریه ها دفنش نمودند

 سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد

 سلام بر آن مدافعِ بى یاور

 سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده

سلام بر آن گونه خاک آلوده

 سلام بر آن بدنِ برهنه

 سلام بر آن دندانِ چوب خورده

 سلام برآن سرِ بالاى نیزه رفته

 سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى که در بیابان ها(ىِ کربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند

و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند

سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى که بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى کِشند ، و اطرافِ تربتت اجتماع کرده اند.

برگرفته از سایت تبیان

 


کلمات کلیدی:
 
قصیده مشکل گشا
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢ 

توضیح این که این شعر از غریب لاری(ره) است و در قالب مثنوی سروده شده ولی از آن جهت که در بین مردم با عنوان قصیده معروف است بنده آن را با عنوان قصیده آوردم.

اول دفتر به نام کردگار

آنکه باشد خالق و آموزگار

می کنم حمد و سپاس آن کریم

آنکه نامش هست رحمن الرحیم

بعد نعمت کردگار لامکان

میکنم مدح شه آخر زمان

هست نامش رحمت للعاملین

در قیامت آن شفیع المذنبین

بعد از آن بر حضرت مشکل گشا

کو بود بر درد بی درمان دوا

مدح حیدر را شوم گویا زجان

خواهم از تایید حق سازم بیان

آن ولی حق علی شیر خدا

مظهر حق آن شه خیبرگشا

مرشد جبریل و شاه بحر و بر

بهر هر مشکل بود او چاره گر

آنکه در گهواره از در را درید

آنکه به امداد پیغمبر رسید

آن که کرار است در جنگ احد

قاتل کفار و عمر و عبدود

آن که جمله عالم در فرمان اوست

آن که در عرش معظم نام اوست

آن که باشد باعث کون و مکان

آنکه در دستش کلید دو جهان

بارالها حق جاه مرتضی

کن تو درد عالم را دوا

آمدم بر قصه پیر خدا

آن که آقایش بود مشکل گشا

بود عبدالله نامش در جهان

خارکش بودی به عالم شغل آن

روزها می رفت تنها سوی خار

شام برگشتی ز صحرا خوار و زار

روزهای گرم در فصل بهار

خار می کند و نهان کردی به غار

تا که دردی زحمتش کمتر شود

این ذخیره بر زمستانش بود

شد چو فصل دی بر آن مرد حزین

گفت با زن آن فقیر دل غمین

گشته ای زن قحطی اندر خانه ام

هست تاریک این زمان کاشانه ام

چون ببینم صبح من روی عیال

طفلهایم مضطرب با قیل و قال

آن یکی گوید پدر نان در کجاست

دیگری گوید پدر این حال ماست

حال بهتر باشد ای زن صبح زود

رو کنم بر سوی غارم همچو دود

چون که قدری خار در فصل بهار

کنده ام پنهان نمودم جوف غار

می روم فردا به بازار آورم

تا فروشم مصرف کاری کنم

بشنو از آن خار و آن مرد خدا

آن فقیر دل فکار و بینوا

کاروانی رفت در آن سرزمین

سوخت یک سر خار آن مرد غمین

چون که عبدالله شد بر سوی غار

دید خارش سوخته یک رهگذار

روی خود را کرد او سوی اله

گفت حالم را ببین ای بار اله

ای تویی رزاق بر هر نیک و بد

ای که نام پاکت الله الصمد

چون روم در خانه بر سوی عیال

من خجالت دارم از آن قیل و قال

باچه رو در خانه خود من روم

چون تسلی عیالم را دهم

ای الها مرگ را بر من رسان

ای کریم خالق کون و مکان

این بگفت و زد سر خود را به سنگ

رفت از هوش آن زمان او بی درنگ

هر زمان می گفت از صدق و صفا

مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا

یا علی در مانده ام دستم بگیر

ای که هستی بی کسان را دستگیر

بر سرش آمد شه مشکل گشا

آن ولی حق علی شیر خدا

جست از جا و بگفتا السلام

کیستی دادم رسی ای نیکنام

شاه گفتا کن بیان احوال خود

سرگذشت و واقعات حال خود

گفت شاها حال زارم را بدان

خارکش هستم در این شهر و مکان

خارها کردم در این غار ای جوان

بر زمستان این ذخیره بی گمان

کاروانی رفته در این غار بین

سوخت یکسر خار من ای نازنین

روی برگشتن زار و خونجگر

گشته ام حیران و سرگردان و زار

مرگ خود را از خدا می خواستم

از غم اطفال سینه کاستم

شاه گفتا جمع کن زین خرده سنگ

کن میان توبره خود بی درنگ

گرخدا خواهد جواهر می شود

مطلبت از لطف حاصل می شود

هر شب جمعه تو ای مرد خدا

نقل کن یک مدح از مشکل گشا

هر زمان در کارت افتد مشکلی

کن علی را یاد بر گو یا ولی

گفت شاها نام خود را گو به من

گفت نامم بو تراب و بوالحسن

گفت شاها روزگارم را ببین

گفت رو در خانه ات راحت نشین

التماست نزد حق گشته قبول

بعد از این مقبول شد نزد رسول

آمدم در یاریت این سرزمین

هم به امر حق تو را گشتم معین

هر که عجز آرد به درگاه خدا

با یقین که می شود دردش دوا

بار الها حق شاه کربلا

حرمت شاهنشه خیبرگشا

رس به فریاد تمام بندگان

ای خدا زین فتنه آخر زمان

شاه گفتا چشم خود بر هم گذار

تا ببینی قدرت پروردگار

چون که عبدالله چشمش باز کرد

دید پیدا نیست آن آزادمرد

رفت عبدالله به سوی منزلش

گفت شرح حال را با زوجه اش

داد این زرها به من مشکل گشا

آن طبیب جمله علت های ما

شب چو شد تاریک روشن شد اتاق

بخت عبدالله برون شد ز اتفاق

شهرت نامش تمام شهر شد

دولتش بسیار و عالیقدر شد

خانه خود را همه آباد کرد

بهر خود قصری ز نو بنیاد کرد

جملگی از کار او آگه شدند

آفرین گفتند بر آن هوشمند

موقع حج شد برای مستطیع

هرکه بد بر قول پیغمبر مطیع

قصد حج کردند جمعی بی شمار

بود عبدالله به آنها جمع و یار

با زنش گفتا که ای زن از وفا

هرشب جمعه بود واجب به ما

نقلی از مشکل گشا سازی بیان

برتمام شیعه شاه جهان

چونکه رفت آن پیرمرد دلفروز

بعد عبدالله گذشتی چند روز

دخت عبدالله رفت سوی حمام

کار عبدالله بشد آن دم تمام

شد چه در حمام دخت خارکش

دختری دید او نشسته حور وش

اصل او پرسید گفتند ای فقیر

دخت سلطان است این ماه منیر

با ادب در نزد او کردی سلام

ایستاد آن دم به اعزاز تمام

دختر سلطان چو وضعش را شنفت

نزد خود بنشاند همچون گل شکفت

گفت اصل خویش را با من بگو

واقعات خویش را تو مو به مو

گفت باشم دختر یک خارکش

مطلبت را گو به من ای ماه وش

گفت این ثروت شما را از کجاست

گفت از دست شه خیبرگشاست

آن که عالم جمله در فرمان اوست

آن که در عرش معظم نام اوست

آن که بر داد همه عالم رسد

آن که فیاض است در نزد احد

پادشاه دو جهان باشد علی

مصطفی را هم وصی و هم ولی

این کرم را کرد بر ما آن جناب

فارغیم امروز از رنج و عذاب

چون که از حمام هر دو در شدند

سوی منزلگاه خود یکسر شدند

چون گذشتی روز دیگر دخت شاه

با کنیزش گفت رو ای مه لقا

دخت عبدالله را برگو پیام

خواهم آید نزد تو ای نیکنام

آن کنیزک روی اندر راه شد

آن زمان در قصر عبدالله شد

گفت ای خاتون رسولم من تورا

این زمان از نزد دخت پادشاه

اذن خواهد تا بیاید در برت

تا نهد تاج کرامت بر سرت

با کنیزک گفت دختر این کلام

دختر شه را ز من برگو پیام

هم رسان از قول من او را سلام

عرض کن قربانت ای والامقام

گر قدم بگذاری اندر خانه ام

روشن از مقدم کنی کاشانه ام

شد کنیزک نزد دخت پادشا

گفت عرض دخت عبدالله را

دختر شه با کنیزک شد روان

نزد دخت خارکش اندر زمان

با دو صد اعزاز در آنجا رسید

ساعتی در آن مکان چون آرمید

بعد تکریمات و تعریفاتشان

حرفهای چند آمد در میان

یک شب و یک روز در آن جا بدند

بعد از آن بر سوی قصر خود شدند

اتفاقا آن شب آدینه بود

خدمت آن دختر سلطان نمود

مدحت مشکل گشا از یادشان

رفت آن شب واژگون شد کارشان

دختر سلطان بگفت ای محترم

سوی قصر من بیا ای خواهرم

دخت عبدالله آن برگشته بخت

رفت سوی قصر و سوی تاج و تخت

چون که وارد شد به درگه آن زمان

پیشوازش گردد دختر شادمان

با دو صد شادی نشستند هردوشان

در تکلم آن دو تن در آن مکان

دختر سلطان بگفت ای محترم

خیز تا گردش رویم ای خواهرم

دست یکدیگر گرفتند شادمان

سوی باغ دختر سلطان روان

هر دو تن وارد شدند در صحن باغ

از نوای قمریان و صوت زاغ

محو صوت بلبل خوشخوان شدند

از صدای بلبلان حیران شدند

میل کردند هر دو تن بر سوی آب

هر دو تن عریان شدند با صد شتاب

تا که در آن حوض غوطه ور شدند

از شنا و بازی اش لذت برند

قدرت حق مرغی از بالا فرود

آمد و عنبرچه دختر ربود

آمدند از آب بیرون شادمان

سوی قصرش دختر شه شد روان

گشت بیرون دختر آن خارکش

اندر آن ساعت به سوی منزلش

شب چه آمد پیش دخت پادشاه

یاد عنبرچه فتاد آن مه لقا

شد روان در باغ بهر جستجو

هرچه گردش کرد ندید آن ماهرو

با کنیزک گفت رو مانند دود

نزد دخت خارکش این لحظه زود

گوی با دختر ز من با احترام

دختر سلطان رسانیدت سلام

بعد از آن گفته است ای خاتون من

کاری افتاده است مکل پیش من

گمشده عنبرچه ام در صحن باغ

نیست پیدا هر کجا کردم سراغ

گر شما دیدید بفرستید آن

تا که قلبم جمع گردد این زمان

شد کنیزک نزد دخت خارکش

می طپید هر لحظه دل اندر برش

گفت با وی خانمم گفته چنین

گمشده عنبرچه ام ای مه جبین

گرشما دیدید بدهید از کرم

تا که آیم من برون از هم و غم

گفت بر از قول من او را سلام

عرض کن قربانت ای والا مقام

من ندانستم که کردم دوستی

با شما این شد طریق راستی

تهمت دزدی زدی آخر به من

دارم از تو خواهشی ای نیک زن

در عوض بدهم تو را عنبرچه

بهتر و مرغوبتر عطرین چه

شد کنیزک نزد دخت پادشاه

گفت شرح دخت عبدالله را

در غضب شد آن زمان مه لقا

رفت با گریه به نزد پادشاه

شرح حال خویش و آن دختر بگفت

در جواب دخترش آن شاه گفت

این زمان بدهم سزای سارقین

رو تو اندر قصر خود راحت نشین

با غلامان گفت آن شاه عنید

مال عبدالله را غارت کنید

دخترش را با زنش سازید اسیر

آورید در حبس باشند دستگیر

تا که دیگر سارقین عبرت برند

سارقین از فعل خود نادم شوند

چون شدند در حبس وارد آن زمان

مادر و دختر به هم گریه کنان

مادرش گفتا به دختر ای حزین

یادآور از یتیم شاه دین

در خرابه بی کس و نالان شدند

از جفای شامیان گریان شدند

طفل شاهدین سکینه با فغان

رو به زینب کرد گفتا عمه جان

ما مگر منزل نداریم این زمان

گشته است اندر خرابه جایمان

ما اگر امروز در بند و غمیم

باید این تقلید از زینب کنیم

بشنو از عبدالله آن مرد خدا

آن فقیر دل فکار بینوا

بود در کشتی به سوی حج روان

غافل از اوضاع چرخ بی امان

ناگهان کشتی او با صد شتاب

خورد بر کوهی درافتادی در آب

رو به حق بنمود گفت از سوز جان

ای خداوند زمین و آسمان

لطف خود شامل نما ای مستعان

بار الها ز آب دریایم برهان

شد دعایش مستجاب کبریا

شد به ساحل گشت محفوظ از بلا

سوی شهرش شد روان با حال زار

مو پریشان چشم گریان دل فکار

گشت شب وارد به شهر و کشورش

رفت عبدالله سوی منزلش

خانه را ویرانه دید آن پیرمرد

زان مصیبت سینه اش پر شد ز درد

گشت جویا از کسی آن حال را

گفت شخصی شرح و هم احوال را

دخترت رفته به قصر پادشاه

نزد دخت شاه آن نیکو لقا

دخترت را تهمت دزدی زدند

خانه ات غارت شده ای مستمند

حال،زن با دخترت باشد اسیر

حبس سلطانند ای مرد فقیر

آن شب عبدالله با حال نحیف

شد درون خانه اش خوار و ضعیف

صبح شد در نزد شد بی درنگ

گفت با مردان توان انگیخت جنگ

حبس جایز نیست بر زن ای امیر

در عوض کن مرد او را دستگیر

من رضا باشم کن اندر کند بند

همچنان موسی بن جعفر زیر بند

بود در زندان هارون هفت سال

در غریبی دور از اهل و عیال

من نیم بهتر ز اولاد امام

حضرت سجاد چون در شهر شام

شاه گفتا با غلامان شریر

زود عبدالله را سازید اسیر

کند هم زنجیر در پایش نهید

زوجه اش با دخترش سازید اسیر

مدت شش روز عبدالله زار

بود در زندان حقیر و خوار و زار

در تضرع بود با پروردگار

کی رحیم و راحم و آموزگار

بارالها چیست آخر جرم من

من شدم امروز در کند و رسن

هر زمان می گفت یا مشکل گشا

مشکلم بگشا تو ای شیر خدا

یا علی از لطف خود دستم بگیر

عفو کن تقصیرم ای کیوان سریر

گریه کرد آن پیرمرد از اضطراب

شد شب جمعه دعایش مستجاب

زد سر خود را به کند و شد ز هوش

آمد آوازی ز حق او را بگوش

صبح چون از خواب برداری تو سر

سکه ایی بینی تو اندر پای در

صرف کن اندر ره مشکل گشا

قصه مشکل گشا را کن ادا

چون به هوش آمد در آن دم پیرمرد

سر به سوی حق نمود و سجده کرد

سکه را دید و ز غم آزاد شد

اندر آن زندان غم دلشاد شد

گفت با آقای خود مشکل گشا

قاصدی بر من رسان ای مرتضی

ناگهان گردید نمایان یک سوار

بر در زندان بیفتادش گذار

گفت عبدالله با آن نوجوان

بر رضای خالق کون و مکان

گیر این سکه ز من رو سوی شهر

گیر نقل و قند و قدری شکر

تا کنم انفاق در راه خدا

تا بگویم قصه مشکل گشا

رو به عبدالله نمود آن دم سوار

گفت از مشکل گشا دستی بدار

این سزای دزدیت دادست شاه

بازگویی حضرت مشکل گشا

قلب عبدالله شکست از حرف آن

گفت رو گردی الهی سرنگان

سرنگون شد اسب او در بین راه

اوفتاد و مرد او با حال زار

نعش او بردند اندر منزلش

باب او آگاه شد بنمود غش

بعد غش آن باب او دیوانه شد

اتفاقا سوی زندان خانه شد

گفت عبدالله بدان روشن ضمیر

از چه گریانی بگو ای مرد پیر

گفت بودم یک جوانی گلعذار

شد برون از خانه از بهر شکار

اوفتاد از اسب عمرش شد فنا

نیست از داغش دگر هوشم به جا

همچو شب تاریک گشته بخت من

گر توانی چاره ای کن بهر من

گفت عبدالله با آن بینوا

عرض حاجت کن تو بر مشکل گشا

هم بگیر این سکه را بر این زمان

بر رضای خالق کون و مکان

نقل گیر از شهر و آور از وفا

تا بگویم قصه مشکل گشا

نفس سرکش را دمی خاموش کن

قصه مشکل گشا را گوش کن

سکه را بگرفت مرد دل فکار

رفت سوی شهر با حالی نزار

نقل و شیرینی گرفت آن مستمند

شد به زندان بر کنار کند و بند

گفت عبدالله آن مرد خدا

در زمان یک مدح از مشکل گشا

هر زمان می گفت از صدق و صفا

مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا

پیرمرد داغدیده دردمند

شد به سوی خانه با حالی نژند

شخصی آمد گفت او را از وفا

چون که رفتی نزد آن پیر خدا

حاجت او را به جان کردی قبول

از تو شد خشنود الله و رسول

شد شفیعت حضرت مشکل گشا

زنده شد فرزندت از لطف خدا

باش خوشدل ای حزین محترم

آمدی از لطف حق بیرون ز غم

دید چون روی پسر را پیرمرد

شکر حق گفت و زمین را سجده کرد

کرد پرسش شرح حال از آن پسر

در جوابش گفت آن نیکو سیر

کرده نفرینم چه پیر دل فکار

من شدم مغضوب قهر کردگار

جان من بابا چه شد از تن برون

روح من بردند اندر آسمان

در عزایی سخت افتادم بدان

تا تو در زندان شدی گریه کنان

نزد عبدالله آن مرد خدا

چون شنیدی قصه مشکل گشا

حضرت مشکل گشا شاه کبار

کرد آزادم به حکم کردگار

گفت:من گویم به این شاه دغا

این چنین گفتا شد مشکل گشا

من غضب کردم چه عبدالله را

چون شب جمعه نبد بر یاد ما

دخت عبدالله زار دل فکار

کی کند دزدی شه بی اقتدار

ز امر حق مرغی فرستادم بدان

تا ربود عنبرچه را از آن میان

حال عنبرچه بود جوف چنار

در میان باغت ای ظالم شعار

آن پسر با باب خود همراه شد

زود اندر قصر نزد شاه شد

شاه شد در باغ با جمعی امیر

از چنار افتاد عنبرچه به زیر

گفت شه آرید عبدالله را

هست بی تقصیر آن مرد خدا

خادمان شاه در زندان شدند

زود برهاندند وی از کند و بند

واردش کردند بر قصر امیر

از خجالت شاه سر انداخت زیر

بعد از آن گفتا به عبدالله شاه

هستم از کارم به نزدت عذر خواه

از گناهم در گذر ای با وفا

محض آن سلطان دین مشکل گشا

آن شهنشاهی که لطفش بیحد است

بر سر شاهان عالم سرور است

گفت عبدالله که ای شاه جهان

از دل و جان عفو کردم این زمان

نیست تقصیر از تو ای شاه بلند

بود تقدیرم چنین در کند و بند

حضرت مشکل گشا شاها چنین

گوشمالم داد من دارم یقین

شاه او را مهربانی کرد باز

عذرخواهی کرد او را نیاز

دولت آن پیرمرد خارکش

شادگشت و شد روان در منزلش

با عیالش خوشدل شادان شدند

شکر حق می کرد مرد هوشمند

بارالها حرمت مشکل گشا

حق احمد شافع روز جزا

حرمت سبطین و زهرای بتول

حرمت ذریه پاک رسول

حق آن شاهی که در دشت بلا

شد تنش پامال اسب اشقیا

حق اشخاصی که دارند آبرو

روز و شب دارند با حق گفتگو

جمع این مجلس مگردان نا امید

بارالها حرمت شاه شهید

جمله را حاجت روا کن ای کریم

ای که نامت هست رحمن الرحیم

هیچ امیدی را مگردان نا امید

بارالها حق قرآن مجید

منبع شعر:برگزیده اشعار در وصف مولا علی(ع)،مشکل گشا.جمع آوری:علیرضا دانایی


 
دستور العمل هایی از آقای بهجت رحمة الله علیه
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸ 




 
1. دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420


2. دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.


3. دستور العمل سوم

بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة


4. دستور العمل چهارم

 الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:



آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.


و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »


( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعین »



4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند. 2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ). 3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. » 17 ربیع المولود 1419 

5. دستور العمل پنجم

بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجة


6. دستور العمل ششم

العبد محمد تقی البهجه
بسمه تعالی
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.

والله الموفق
العبد محمد تقی البهجة


7. دستور العمل هفتم

بسمه تعالی
من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.

8. دستور العمل هشتم

بسمه تعالی
جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.
تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.
بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.
بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »
دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.
آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


9. دستور العمل نهم

بسمه تعالی
آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟
آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟
آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟
آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟
آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:
( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها که گفته اند:
پی مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة
مشهد مقدس
یکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.


10. دستور العمل دهم

بسمه تعالی
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:
بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.

الأقل محمد تقی بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق


11. دستور العمل یازدهم

بسمه تعالی
الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین.
و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.
فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».
مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.
خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.
آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:
« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.

سلام و درود خدا بر او باد.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

برگرفته از سایت صالحین

 

     


 
آشنایی با یکی از امامزادگان بزرگ قم:حضرت موسی المبرقع فرزند بلافصل امام جواد(ع)
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸ 

 حضرت امام جواد(ع) هشت فرزند داشت که چهار تن از آن‌ها پسر و چهار تن دیگر دختر بوده‌اند؛ دومین فرزند ایشان بعد از حضرت امام علی النقی(ع)، ابو احمد «موسی» نام دارد.   ابو احمد از مادر پاکی که ام ولده بوده در سال 214 هجری قمری متولد شد، نام این بانوی گرامی سمانه مغربیه بود که مادر امام دهم نیز می‌باشد.[1] ایشان در زمان شهادت پدر بزرگوارش حدود پنج سال داشت.[2]

  تا زمانی که در مدینه بود سرپرستی اولاد حضرت جواد(ع) را بر عهده داشت و اموال آن بزرگوار را سرپرستی می‌نمود و موقوفات و صدقات پدرش را به اهلش می‌رسانید.[3]   در سال 244 هجری، متوکل عباسی خلیفه وقت، به­ علّت وحشت از موقعیت ایشان او را از مدینه به بغداد احضار کرد و او را در سامراء قرار داد تا مثل برادر بزرگوارش تحت نظر باشد؛ ایشان تا مرگ متوکل سال 247 تحت نظارت بود[4] و ظاهرا از سال 247 تا ورودش به قم در سال 256 هجری، در کوفه می­زیسته است. موسی مبرقع جد سادات رضویه است و سلسه اولاد وی تاکنون باقی است و بسیاری از سادات، به وی منتهی می­شوند. او اول نفر از سادات رضوی است که از کوفه به قم وارد شد.[5]   سال ورود ایشان به قم را 256 هجری ذکر نموده‌اند. در ابتداء ایشان دائماً روی صورت خود بُرْقِع (روپوش) می‌انداختند تا چهره ایشان شناخته نشود و به همین جهت بزرگان عرب قم در ابتدا ایشان را نشناختند و به او نامه نوشتند که باید از قم برود.[6]     برخی نیز نوشته‌اند که چون موسی شمایل بسیار زیبایی داشت، برای اینکه مردم در کوچه به وی نگاه نکنند، برقعی روی صورت می‌انداخت، از اینرو به موسی مبرقع معروف شد.[7]   او به کاشان رفت و مورد تکریم بزرگان آن شهر واقع شدو برای او مقررّی سالانه یک هزار مثقال طلا معین کردند، لیکن پس از آن رؤسای عرب اهل قم پشیمان شدند. نزد او رفته از او عذر خواهی کردند و او را مجدداً با احترام به قم آوردند.[8] روزگار او در قم بسیار خوب شد، مزارعی خرید و کشاورزی ‌کرد. خواهران وی نیز به نزد او آمدند و همگی در قم وفات یافتند.

وفات یا شهادت   در اینکه آیا موسی مبرقع به مرگ طبیعی از دار دنیا رفته یا به شهادت رسیده است، اختلاف است. بعضی از تواریخ اشاره‌ای به شهادت وی نکرده‌اند بلکه تاریخ وفات وی را بصورت دقیق ثبت کرده‌اند.   بعضی شب چهارشنبه روز آخرماه اردیبهشت مصادف با 28 ماه ربیع الآخر، سال 296 را ذکر نموده‌اند.[9] البته در سال و ماه وفات ایشان اختلافی نیست همان سال ذکر کرده‌اند.[10]لیکن در بعضی تواریخ نقل شده که ایشان در قم مزارعی ایجاد کرد و در کنار خواهرانش در قم می‌زیست، تا اینکه به­دست عامل عباسیان در منزل خودش کشته شد.[11]طبق این خبر، موسی شهید شده است و به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است، لیکن از آنجا که هر دو تاریخ معتبر است و هیچ مؤیدی بر هیچکدام یافت نشده است، این قضیه همچنان مجهول باقی می‌ماند. ضمن اینکه ناقلین شهادت، نامی از عاملین قتل وی یا کیفیت آن ذکر نکرده اند. در هر حال ایشان به هنگام وفات 82 سال از عمرشان می‌گذشت.   پس از فوت وی، امیر قم عباس بن عمرو غنوی بر وی نماز خواند و در خانه‌ای که به خانۀ محمد بن الحسن بن ابی خالد الأشعری معروف بود دفن گردید. محل دفن ایشان هم اکنون در قم است مشخص است[12]و محل عبادت مؤمنین است.

 -[1] شیخ عباس قمی، منتهی الامال، تهران، انتشارات مقدس، 1379، چاپ دوم، ص 1235 [2]- تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمدتقی علیه‌السّلام، ص 450. [3]- همان، ص 451. [4]- همان. [5]- منتهی الامال، ص 1235. [6]- ناصر الشریعه، محمدحسین، تاریخ قم، بی‌جا، انتشارات رهنمون، 1383، چاپ اول، ص 201. [7]- تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمدتقی علیه‌السّلام، ص 451 [8]- منتهی الامال، ص 1235. [9]- همان، ص 1236. [10]- شریعتمدار، شیخ محمدعلی، انوار المشعشین، بی‌جا، چاپ سنگی، بی‌تا، ص 220. [11]- تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمدتقی علیه‌السّلام، ص 451. [12]- منتهی الامال،ص 1236.

نویسنده:محمد هادی عالمی،برگرفته از سایت پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام

سلام و درود خدا بر او باد:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

حرم او امروزه زیارتگاه مسلمانان جهان است و از جمله اعمالی که برای گرفتن حاجات در این مکان انجام میدهند این است که روز چهارشنبه نماز حضرت موسی بن جعفر(ع) و نماز امام جواد(ع) در چهار هفته متوالی خوانده می شود.


 
حکایت جالبی از توسل به ائمه اطهار علیهم السلام
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤ 


 شخصی از اهل شیروان قفقاز آمده و خدمتگذار مقبره مرحوم میرزا بود و هیچ گونه توقع مادی نداشت. یک روز از او سؤال کردند که:  چه انگیزه ای تورا وادار کرده که در این مزار مجانی خدمت می کنی؟ گفت: عظمت و تقرب صاحب این قبر درنزد مولایم علی(ع)‌ . بعد از آن افزود: من یکی از ثروتمندان شیروان بودم و مال زیادی داشتم. به قصد زیارت خانه خدا ازشهر خودم حرکت کرده و به مکه و مدینه مشرف شدم و بعد به قصد زیارت عتبات عالیات درعراق حرکت کردم. هنگامی که می خواستم سوار کشتی شوم تمام موجودی ام ، که  دریک بسته کیف مانندی بود ، در دریا افتاد. درآن حال امیدم از همه جا قطع شده و حیران ماندم که چه کنم. به ناچار بعضی از وسائلی را که همراهم بود فروخته و خود را به شهر مقدس نجف رساندم و به حضرت علی (ع) متوسّل شدم .

بعد از مدتی توسل و گریه و زاری شبی حضرت را درخواب دیدم. آن بزرگوار به من فرمود: غمگین نباش! برو در قم و بسته وجوهات نقدی خود را ازعالم جلیل میرزا ابوالقاسم قمی بگیر!

بعد از بیداری درفکر فرو رفتم و با تعجب به خودم گفتم ، پول های من به دریا افتاده چه طور آن را در قم از میرزای قمی بخواهم!؟ با توکل به خدا به سوی قم  روانه شده و به درب منزل دانشمند جلیل القدر جناب میرزای قمی رفتم. خادم میرزا به من گفت:آقا الان درخواب است صبرکن تا از خواب بیدارشود. گفتم: من مردی مسافر و غریبم و می خواهم بروم. خادم ناراحت شده و گفت: خودت در را بزن، چون حلقه دررا کوبیدم. ازداخل منزل صدای میرزا بلند شد و فرمود: ای فلانی صبرکن الان آمدم .

وقتی مرا با اسم صداکرد، تعجب من زیادتر شد و هم چنانکه من در تعجب غوطه ور بودم درباز شد و جناب میرزای قمی بیرون آمده و بسته مرا عیناً از زیر عبایش بیرون آورد و به من پس داد و فرمود : برو به ولایت خود! و تا زنده هستم نباید از این ماجرا کسی را آگاه کنی. من هم بسته را گرفته و دستش را بوسیده و به شیروان رفتم . یک روز قصه را به مناسبتی برای همسرم نقل کردم. او از این حادثه شگفت زده شد و با لحنی سرزنش آمیز به من گفت: اگرچنین شخص بزرگواری رادیده ای باید تا آخر عمر او را خدمت کنی، چرا او را رها کرده و آمده ای؟ من از این سخن متأثر شده و راه قم را پیش گرفتم ولی با کمال تاسف به من گفتند: که آن بزرگوار از دنیا رحلت کرده است و من هم با خود عهد کردم که همیشه خادم  قبر شریف آن عزیز باشم. تا شاید مولایم علی (ع) به من عنایتی کند

منبع:آموزه های وحی در قصه های تربیتی ، عبدالکریم پاک نیا ، قصه22

برگرفته از وبلاگ به سوی کمال:http://agamoallem.blogfa.com/post-13.aspx

مقبره میرزای قمی در قبرستان شیخان قم یکی از زیارتگاههای مسلمانان است و مردم برای عرض ادب و گرفتن حاجات از اقصی نقاط جهان به آنجا حضور می یابند.سلام و صلوات خدا بر او باد.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


از جمله اعمالی که در این مکان مقدس برای گرفتن حاجات انجام می شود خواندن سوره یس می باشد.


 
معرفی نمازی برای گرفتن حاجات و از جمله ازدواج و اشتغال
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤ 


مقدمه
بسیاری از ما انسان‌ها، دچار مشکلات و اضطراب‌هایی هستیم که زندگی را بر ما تیره کرده است و از سویی دعاها و خواهش‌هایی مادی و معنویی داریم که آرزومند برآورده شدن آنیم. می‌دانیم که بلاها و گرفتاری‌های ما، با توجه به سطح ایمان ما، گاهی برای ارتقاء درجة ایمانی، گاهی برای امتحان یا نتیجه و اثر لغزش‌ها و گناهان ما است و روایات زیادی به این مطلب تصریح می‌کند.1 همچنین کوتاهی های ما در بندگی حضرت حق باعث می‌شود استحقاق برآورده شدن آرزوهایمان را نداشته باشیم. این‌جا است که به وسیله‌ای نیازمندیم که هم برطرف کننده گناهان و آثار شوم آن‌ها باشد و هم بر استحقاق ما در درگاه الهی بیفزاید، تا آرزوهایمان برآورده شود.

خداوند مهربان، از روی رحمت گسترده خود، انواع این وسایل را از طریق اولیای الهی به ما بخشیده و ما را به بهره‌گیری از آن‌ها فرا خوانده است2. یکی از مؤثرترین آن‌ها نماز آسمانی و گرانسنگ جعفر طیار7است؛ نمازی که به دلیل غنای محتوایی آن باید در حال انجام آن طمأنینه و آرامش ویژه‌ای داشته باشی و مدتی را مانند بنده و گدایی بر در سلطان، روی پا بایستی و سپس تعظیم کنی و به خاک بیفتی. همین ایستادن و خم شدن و به خاک افتادن طولانی، همراه آرامش و تسبیح گفتن، باعث می‌شود غبار گناهان بزرگ از آیینة وجود ما پاک شود و ظرفیت و استحقاق ما در درگاه با عظمت الهی بیشتر گردد، و در نهایت، به خواستة خود -در صورت صلاحدید الهی- برسیم؛ از همین رو بزرگان و اولیای الهی که هم به مشکلات ما و ریشه‌های آن، واقف بوده‌اند و هم به درمان‌های متناسب با آن آگاهی داشته‌اند، نماز جـعفر طیار را به عنوان یک نسخه کاملاً مجرب و همگانی، سفارش می‌کرده‌اند و خود نیز به آن ملتزم بوده‌اند.

♦سیره و گفتار بـزرگان در مورد نماز جـعفر7

شیخ اعظم انصاری1

 عباداتی که شیخ انصاری از سن بلوغ تا آخر عمر به آن‌ها مواظبت داشت -گذشته از فرائض و نوافل شبانه روز و ادعیه و تعقیبات- عبارت بوده است از قرائت یک جزء قرآن و نماز جعفر طیار و زیارت جامعه و عاشورا در هر روز.3

حضرت آیت الله بهجت در این رابطه می‌فرماید:

مرحوم شیخ انصارى با این که یک چشم داشت و شب نمى‌توانست مطالعه کند، در روز این همه درس، تألیف و عبادت داشت، هر روز زیارت عاشورا را با صد لـعن و سلام، در بالاسر مرقد حضرت امیر7نیـم ساعت ایستاده مى‌خوانده، و نماز جعفر، و یک جزء قرآن را همراه با تـوفیق معنـوى انجام مى‌داده است.4

مرحوم آیت الله شیـخ محمد حسین اصـفهانی

حضرت آیت الله بهجت که از شاگردان ایشان بود، دربارة استاد خود چنین می‌فرمود:

مرحوم آقا شیخ محمّد حسین، طورى بود که اگر کسى به فعالیت‌هاى علمى‌اش تـوجّه مى‌کرد، تصوّر مى‌کرد در شبانه روز هیچ کارى غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسى از برنامه‌هاى عبادى ایشان اطّلاع پیدا مى‌کرد، فکر مى‌کرد غیر از عبادت به کارى نمى‌پردازد. در کنار این فعالیت‌هاى علمى، آن قدر مقیّد به برنامه‌هاى عبادتى بودند که هر کس این‌ها را مى‌دید، فکر مى‌کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمى‌رسد. هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جـعفر طیّـار از برنامه‌هاى عادى ایشان بود. روزهاى پنج شنبه -طبق سنّتى که علماى نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگى دارند- ضمن توسل به اهل‌بیت:که زمینه‌اى بود براى دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه‌شان مقید بود که خود پاى سماور بنشیند، و خود او همه کفش‌ها را جفت کند، و در عین حال، زبانش مرتّب در حال حرکت بود؛ خیلى تند تند یک چیزى را مى‌خواندند. ما متـوجّه نمى‌شدیم که این چه ذکـرى است که ایشان این‌قدر در نشستن و برخاستن به گفتن آن مقیـد است.5

حاج شیخ عبـاس قمی

مرحوم حاج شیخ عباس قمی از این نماز به عنوان «اکسیر اعظم و کبریت احمر» یاد کرده و فرموده است:

از جمله نمازها، نماز حضرت جعفر طیار است که اکسیر اعظم و کبریت احمر است و به سندهای معتبره با فضیلت بسیار که عمده، آمرزش گناهان عظیمه است، وارد شده است.6

آیت الله سیـد محمد کاظم یـزدی

این عالم بزرگوار نیز فرموده است:

هی من المستحبات الأکیده و مشهورة بین العامّة و الخاصّة و الأخبار متواترة فیها؛

این نماز، از مستحبات مورد تأکید و بین شیعه و سنی مشهور است و روایات درباره آن، در حد تـواتر می‌باشد.7

آیـت الله حاج شیخ محمد حسن نـجفی (صاحب جواهر)

این عالم کم‌نظیر، در این باره می‌فرماید:

مستحب بودن نماز جعفر طیار، اجماعی می‌باشد و بین شیعه و سنی مشهور است و اخبار مربوط به آن، متواتر است و اهل‌بیت:پیوسته آن را می‌خوانده‌اند.8

آیت الله بـهجت

یکی از خصوصیات بارز آیت‌الله بهجت، اصرار بر خواندن نماز جعفر طیار و نماز خواندن با توجه قلبی و چشم گریان بود.9

خدمت حضرت آیت الله بهجت گاهی همین سؤال می‏شد که: «در فرصت‌های مناسب، چه عملی زودتر انسان را به آن توجهات می‏رساند؟» ایشان سفارش می‏کردند: «این نماز جعفر طیار، تجربه شده برای این‌که می‏بُرد انسان را از مشاغل زیاد و انسان را متوجه خدا می‏کند».10

ایشان در خصوص حل مشکل ازدواج، به خواندن نماز جعفر طیار و دعایی که در کتاب زادالمعاد مجلسی آمده است، سفارش فرمودند.

از محضر آیت الله بهجت در مورد مشکل ازدواج دختری سوال شد، آن بزرگوار در جواب سؤال اظهار داشت:

نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن، دعایی که در کتاب زادالمعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن، به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند - گرچه به مقدار کم - و همین که چشمش را اشک گرفت، حاجتش را از خدا بخواهد.

آیت الله نـاصری حفظه الله

این عالم فرزانه و بزرگوار در این باره می‌فرماید:

یکی از نمازهای مستحبی که اهل‌بیت:و بزرگان خیلی سفارش کرده‌اند -به خصوص برای حاجت‌های خیلی مهم- نماز جعفر طیار است. انسان، هر مشکلی که دارد، نماز جعفر طیار بخواند، بسیار عالی است. برای هر حاجت مهمی که دارید، این نماز را بخوانید.11

یکی از امور بسیار مهم که باید عنایت ویژه‌ای به آن داشته باشیم، توسل است. توسل خیلی اثر دارد. گدایی کردن از در خانة‌ خدا و ائمه اطهار7تجارتی است که سرمایه نمی‌خواهد. یکی از توسلاتی که بزرگان به آن سفارش می‌کردند، نماز جعفر طیار است که گره‌های بسیار مهم را با آن می‌توان باز کرد. البته شرایطی دارد که رعایت آن‌ها، اثر گذاری‌اش را بیشتر می‌کند. بهترین وجهش این است که روز چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه را انسان روزه بگیرد و در عصر جمعه نماز جعفر طیار را بخواند و بعد هم مبلغی را هر چند اندک باشد، برای سلامتی حضرت بقیة الله7صدقه بدهد و حاجتش را از خدا تقاضا کند که فرموده‌اند: ممکن نیست حاجت او رد شود. اغلب افراد در ماه مبارک رمضان موفق به خواندن نماز جعفر طیار می‌شوند؛ چون در این سه روز، روزه دارند و عموماً شرطش در ماه مبارک رمضان موجود است.12

درباره نماز جعفر یکی از بـزرگان اهل معـنا می‌فرماید:

اگر بخواهد معنویت در زندگی ما تعریف شود، یک فداکاری و گذشت لازم دارد و یک اشتغال شدید می‌خواهد. ما برای پی‌گیری‌های معنوی و رشدمان باید بیش از این هزینه کنیم و وقت و نیرو صرف کنیم. یک عمل عبادی قوی را در طول شبانه روز باید ملتزم باشیم و یک جهت مراقبه‌ای قوی را باید ملتزم باشیم. مثلاً در اعمال عبادی بعضی مشغول به ذکر می‌شوند که پیچیدگی خاص خود را دارد. اشتغال و عدم اشتغال، کیفیت ذکر، شرائط ذکر که آثار عجیبی در زندگی انسان می‌گذارد که بابش مفصل است. ولی منظور ما از ذکر، یک اشتغال است. نماز امام زمان7، نماز جعفر طیار، این‌ها چیزهایی بوده که اعجاز می‌کرده است. مخصوصاً اگر یک جنبشی می‌شد که انسان علاقه‌مند به این قضایا، مدتی را به نماز جعفر طیار اشتغال پیدا می‌کرد، برکاتش زود محسوس می‌شود. زود که عرض می‌کنم منظور بعد از ماه‌هاست و برای انسان فتح باب می‌کند. گویا این عمل عبادی نماز جعفر طیار حکم کیمیا دارد. بعضی اهمال می‌کنند؛ مثلاً سریع دو رکعت می‌خوانند و اذکارش را بعد می‌گویند، این‌گونه، آثارش کم می‌شود. نماز جعفر طیار در سلوک عملی، یک سر بوده است. آقـا علی بن موسی الرضا7از مدینه که عازم طوس شدند، مرتب این نماز را مشغول بوده‌اند.13 با این‌که خودشان امام هستند و خودشان نماز دارند؛ اما نماز جعفر را ملتزم بوده‌اند.

این نماز، آثار و برکاتی را در زندگی و در ارتقاء معنویت انسان می‌گذارد. مشکل و خطری که الآن با آن مواجهیم این است که نکند آرام آرام سیره بزرگان حوزه فراموشمان بشود. و اشتغال به یک اموری پیدا کنیم که با سیره علما و بزرگان حوزه فاصله داشته باشد؛ این نماز جعفر از جمله سنت‌هایی است که از اهل‌بیت:به علمای اهل معنویت منتقل شده که دیگر واسطه نداشته است. این نماز جعفر طیار، مدتی التزام می‌خواهد. خیلی از این عبادت‌ها به گونه‌ای است که اگر انسان مدت زمانی ملتزم باشد، بهره‌اش را می‌گیرد؛ از جمله این نماز است. البته حداقل یک حول ]= سال] کامل می‌خواهد، اگر کسی حاجتی را در نظر گرفت و حاجتش زودتر برآورده شد که چه بهتر. این نماز، در بین علمای نجف مجرب بوده است. علمای اهل معنایی که بعضی از اعمال عبادی را به هیچ وجه ترک نمی‌کردند از جمله آن عبادات، نماز جعفر طیار بوده است.

بعضی از دوستان مدتی به این نماز مشغول می‌شدند و آثار و برکاتی می‌دیدند که واقعاً بهت‌آور است. برخی که از نظر پزشکی برای فرزنددار شدن مأیوس شده بودند مشغول به خواندن این نماز شدند و نتیجه گرفتند. البته اکابر و بزرگان، فقط برای حوائج مادی نماز جعفر را نمی‌خوانده‌اند؛ بلکه ضمیمه‌اش می‌کرده‌اند و اصل را حوائج معنوی قرار می‌دادند؛ ولی اگر نماز جعفر طیار در برنامه عبادی کسی قرار گیرد یک قدس و یک نور همیشه همراه او خواهد بود. یکباره ساختار روحی او تغییر می‌کند؛ یعنی یک بهاء و نور پیدا می‌کند. این نماز، خیلی جای کار دارد؛ یعنی ارزش دارد که انسان وقت بگذارد و ملتزم باشد و هرچه می‌خواهد از این نماز بخواهد. البته حوائج هم متفاوت هستند و انسان باید بداند که کدام حاجت چه مقدار ادامه می‌خواهد. هر حاجتی یک مقدار حد نصابی از تکرار عمل را دارد. گاهی حد نصاب، بالا است؛ یک وقت یک نفر یک قضیه معنوی را که اکابر، چهل سال دنبالش می‌دویده‌اند مد نظر قرار می‌دهد می‌خواهد نماز جعفر طیار بخواند و فکر می‌کند بعد از دو سه ماه هم باید به آن برسد که این، خطا است؛ ولی گاهی حوائج را باید از هم تفکیک کرد. گاهی ما مشکلاتی در زندگی‌مان هست که اصلاً راه معنویت را بر ما بسته است. این موارد، جای نماز جعفر طیار است که شخص؛ می‌خواند و راه برای او باز می‌شود. قدم به قدم پیش می‌رود و استمداد می‌کند از الطاف حق تعالی. به هرحال، نماز جعفر طیار در برهه‌هایی از طلب در زندگی مادی و معنوی، به داد انسان می‌رسد و انسان را رشد می‌دهد.14

♦کیفیت خواندن نماز جعفر7و برخی از احکام آن

امام  خمینی1چنین می‌فرماید:

یکى از نمازهاى مستحبى که استحبابى مؤکد دارد و بین شیعه و سنى از نمازهاى معروف است، نماز جعفر بن ابی‌طالب7است که رسول خدا9آن را به وى هنگامى که از سفر حبشه بر مى‌گشت، عطا کرد، تا با این وسیله، محبت و کرامت خود نسبت به او را اظهار بدارد.... و بهترین وقت انجام آن، هنگام بلند شدن آفتاب در صبح جمعه است و جائز است که مکلف، آن را جزء نافله‌هاى شب و یا روز خود حساب کند که در این صورت هم به عنوان نماز جعفر و هم به حساب نافله‌هاى او محسوب می‌شود همان‌طور که در روایت آمده است.15 مثلاً اگر مکلف خواست آن را بعد از نماز مغرب بیاورد، مى‌تواند به عنوان نافله مغرب نیت کند.

این نماز، چهار رکعت با دو سلام است؛ یعنى دو نماز دو رکعتى است که در هر رکعت حمد و سوره را می‌خواند و پس از تمام شدن سوره، پانزده بار مى‌گوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر». آن‌گاه به رکوع مى‌رود و این ذکر را در رکوع ده بار مى‌گوید و پس از سر برداشتن از آن، ده بار مى‌گوید و همچنین در سجده و بعد از سربرداشتن از سجده و همچنین در سجده دوم و بعد از سر برداشتن از سجده، ده بار همین ذکر را بگوید که در نتیجه، در یک رکعت، هفتاد و پنج بار و در چهار رکعت، سیصد بار این ذکر را گفته است. و ظاهراً مى‌تواند در رکوع و سجود، به همین ذکر اکتفا نموده، ذکر خاص رکوع و سجود را نگوید؛ لکن نزدیک‌تر به احتیاط، آن است که به گفتن آن اکتفا ننموده، ذکر رکوع و سجود را نیز بگوید. در این نماز، سوره خاصى معین نشده و هر سوره‌ای می‌تواند بخواند؛ ولی، بهتر آن است که در رکعت اول، سوره «إذا زلزلت»، و در رکعت دوم، سوره «عادیات» و در رکعت سوم «إذا جاء نصر الله» و در رکعت چهارم، سوره «قل هو الله أحد» را بخواند.

مسأله1. جائز است در صورتى که عجله داشته باشد، تسبیحات را بعد از نماز بگوید. [یعنی دو تا دو رکعت نماز بخواند مانند نماز صبح و بعداً 300 بار ذکر تسبیحات اربعه را بگوید]؛16 همچنان‌که جائز است در صورتى که حاجتی ضرورى دارد، اصل نماز جعفر را دو قسمت نموده یک دو رکعتى را بیاورد و دو رکعت دیگر را بعد از بر آمدن حاجتش بخواند.

مسأله2. اگر بعضى از تسبیحات را در جاى خودش فراموش کند، اگر در محل‌هاى دیگر به یادش آمد؛ در همان‌جا قضایش را به‌جا مى‌آورد و تسبیحات همان محل را نیز مى‌خواند.17 بنابراین اگر تسبیحات رکوع را فراموش کرد و بعد از سربرداشتن از آن، به یادش آمد، در همان‌جا ده تسبیح رکوع را قضا نموده، تسبیح خود آن محل را نیز مى‌خواند و همچنین در محل‌ها و در احوال دیگرِ نماز. و اگر بیادش نیامد، تا از نماز فارغ شد، بهتر و به احتیاط نزدیک‌تر، آن است که تسبیحات فراموش شده را به امید ثواب بیاورد.18

♦یـادآوری

1- برای نماز جعفر، دعاهای بسیار زیبا و آدابی ذکر شده است که اگر با این دعاها و آداب به جا آورده شود، زودتر و بهتر نتیجه بخش خواهد بود. برای اطلاع از این دعاها به مفاتیح الجنان مراجعه کنید.

2- دربارة شیوة خواندن و احکام مربوط به این نماز، نظرهای متعدد وجود دارد که ما شیوة مشهور را از امام خمینی1نقل کردیم.

3- با وجود آن‌که می توان ابتدا نماز را بدون تسبیحات خواند و بعد، تسبیحات آن را خواند، باید توجه داشت که این کار، تأثیرات نماز را خواهد کاست.

4-این نماز، بین مردم، به نمازی طولانی مشهور شده است تا جایی که ضرب المثل شده است؛ در صورتی که به‌طور معمول، این نماز بیشتر از نیم ساعت طول نمی‌کشد  که اگر اندکی حضور قلب در آن باشد، شیرینی آن باعث می‌شود نماز، هرگز طولانی جلوه نکند.

به شما که رشد معنوی و برآورده شدن نیازها‌یتان، آرزوی ما است، خواندن این نماز را سفارش کرده و از شما خواهشمندیم پس از خواندن این نماز، دوستان خود در نشریه خُلُق را از دعای خیر، فراموش نفرمایید.


نویسنده: هیئت تحریریه


♦پی نوشت


1- میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 2، ص 40، باب البلاء؛ عدل الهی، مرتضی مطهری، ص 166.

2- اشاره به آیه شریفه: «یا ایها الذین آمنوا اتقّوا الله و ابتغوا الیه الوسیله ...»، سوره مائده: 35.

3- سیمای فرزانگان، رضا مختاری، چ 16، بوستان کتاب، قم، 1386، ص 139.

4- در محضر آیت الله بهجت، محمد حسین رخشاد، نشر سماء، چ 3 ، قم، 1382، ج 1، ص 49.

5- برگی از دفتر آفتاب، رضا باقی زاده، نشر مشهور، چ دهم، قم، 1382، ص 204.

6- مفاتیح الجنان، نماز جعفر طیار.

7- العروة الوثقى (للسید الیزدی)، ج‏2، ص 105.

8- جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‏12، ص 199.

9- حجت الاسلام حسین دانی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبری فارس.

10- حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ جعفر ناصری حفظه الله، نوار سخنرانی (در جمع معتکفین مسجد المحمود خانه اصفهان واقع در شهر اصفهان)، 18/5/85.

11- متن سخنرانی آیت الله ناصری، مسجد کمرزرین اصفهان، رمضان المبارک، 1385هـ ش.

12- مجله خُلُق، شماره 8.

13- بحارالانوار، ج۴۹، ص۹۴.

14- سخنرانی ایشان در جمع طلاب حوزه علمیه، قم، مؤسسه فرهنگی دارالهدی، 12/7/88.

15- من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 554.

16- ر.ک: کافی، ج 3، ص 466.

17- وسائل‏الشیعه، ج 8، ص61.

18- تحریر الوسیله، ج‏1، ص 243؛ و بنگرید: العروة الوثقى(للسید الیزدی)، ج‏2، ص 107.


تهیه و تنظیم توسط موسسه فرهنگی ، اخلاقی دارالهدی - قم


برگرفته از سایت بنیاد فرهنگی آموزشی هاد


 
چرا در مورد روابط با نامحرم سخت گیری شده است
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٠ 

بعضی ها ادعا می کنند که اسلام در مورد روابط با نامحرم سخت گرفته است و این که هر نوع دوستی با نامحرم گناه است سختگیری است.به فرض این که نوع احکام اسلام را در این موارد سختگیرانه بدانیم،اسلام در این موارد مثل معلم و استادی توانا و دارای تدبیر و البته دلسوز عمل کرده است.چرا که استادی که بر فرد یادگیرنده سست عمل کند و از او کار و تلاش نخواهد شاگردش هیچ چیز نخواهد شد حال چه در عرصه علم یا ورزش یا هنر یا هر چیز دیگر.

اون شاگردی به موفقیت می رسد که استادی با تدبیر و دلسوز بالای سر داره و ازش میخواهد در برهه زمانی مشخص مقدار مشخصی کار رو انجام بده و اون استادی که شاگرد رو به حال خودش رها می کند ازش کار نمیخواد مثلا یک مربی فوتبالی که از فوتبالیستش نمیپرسه دیشب ساعت چند خوابیده چقدر غذا خورده و بهش برنامه تغذیه و برنامه های رفتاری نمیده که مثلا تا دیر وقت بیدار نمونه اون شاگردش هیچی نمیشه.اگه خدا رابطه با نامحرم رو سخت گرفته مثل اون معلم دلسوز و مدبر عمل کرده.خدا خودش میدونه چی درست کرده اولا میدونه موجودی ساخته سرشار از نیازهای مختلف روانی عاطفی و جنسی و از طرف دیگر این نیازها باید ارضا بشه و از طرفی هدف از خلق و آفرینش این نیازها تنها ارضای اونها نیست هدف تشکیل خانواده و تولید نسل است و نه ارضا.پس تنها راه ارضای این نیازهارو ازدواج و فقط ازدواج قرار داده است.

در واقع وجود این نیاز ها ضامن بقای نسل و تشکیل خانواده است.چه بسا اگر خداوند این نیازها رو خلق نمیکرد کسی به فکر تشکیل خانواده و ازدواج نمی افتاد.در واقع وجود این نیازها بهانه ای برای تشکیل خانواده و تولید نسل است.پس یکی از دلایل سختگیری های خداوند در این زمینه این است که انسان ها در زمان ظهور و بروز این نیازها فقط به فکر ازدواج بیفتند و به خطا نروند.این نیازها و ارضای اون هدف نیست بلکه این نیاز ها فقط وسیله است وسیله ای برای ادامه حیات و بقای انسان.وقتی تنها راه ارضای این نیازها ازدواج باشد دیگه شخص تمایل پیدا میکنه به ازدواج آسان هم خودش و هم خانواده اش.دیگه معیار اصلی میشود پاکدامنی و ایمان و اخلاق و اگر این معیارها در شخص باشد در مورد معیار های دیگر خیلی سختگیرانه عمل نمی کند چون تنها راه ارضای نیازهایش ازدواج است.

در نتیجه ما شاهد جامعه ای متشکل از خانواده ها و روابط خانوادگی و سالم هستیم در واقع تنها دوستی که میشه بهش بگیم دوستی سالم ازدواج است هر چه غیر آن ناسالم و دور از راه خدا و انسانیت است چون هدف خلقت از این نیازها فقط ازدواج است پس هرچیزی غیر از آن ابدا و اصلا سالم نخواهد بود.

و اما این سختگیری ها در بعد از ازدواج هم دارای فایده است وقتی تنها راه ارضای نیازهای عاطفی و جنسی ازدواج باشد و فرد به این مقید باشه دیگه فقط با همسر خود این نیازها رو برطرف می کند و با تمرینی که قبل از ازدواج داشته(با گوش کردن به دستور خدا و ترک هر نوع دوستی با نامحرم و اگه اهلش بوده با توبه کردن از این کارها)بعد از ازدواج نیز به همسر خود وفادار می ماندودر واقع سختگیری خداوند نه تنها ضامن بقای نهاد خانواده و ترغیب افراد به تشکیل خانواده است بلکه ضامن بقای محبت و وفاداری به همسر است.واقعا اگر در مورد احکام خدا دقت کنیم و فکر کنیم می بینیم خدا بهترینها رو برای ما میخواد.به خدا اعتماد کنیم.

و اما کسانی که نیازها در آن ها حلول کرده و به دلایلی اعم از سن کم یا شرایط دیگر امکان ازدواج ندارند آیا این دلیل می شود از راه غیر ازدواج خود را تامین کنند؟جواب این سوال منفی است.این نیازها بروز کرده و امکان ازدواج عقلا و منطقا نیست مثلا سنش خیلی خیلی کمه.نه این که کسی شاغل است و یا امید می رود در اینده نزدیک شاغل می شود از ازدواج سر باز زند چرا که خداوند فرموده بر من توکل کنید و از من یاری جویید که ملکوت آسمانها و زمین در دست اوست.اما اگر واقعا کسی هست که سنش کمه یا واقعا واقعا شرایطو نداره او باید به دستور آیه ٣٣ سوره نور عمل کند که فرموده کسانی که امکان ازدواج ندارند عفت پیشه کنند که خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می کند.و چه نیکوست و چه زیبا من انسان در جاده خدا حرکت کنم و بگم خدایا هرچی تو گفتی گوش کردم و اگر شیطانی زمانی مارو اغفال کرد توبه کنیم که خدا توبه ی توبه کاران را قبول می کند.

و اما آنانی که نه ازدواج می کنند و نه راه عفت پیش می گیرند به این اشعار مولوی و تفسیرش نگاه کنند.

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

منظورش اینه که بیخود علاف نگرد این که امروز با این دوست باشی فردا با اون این برات نون و آب نمیشه.همون که نیازها رو آفریده راه ارضاشو ازدواج گذاشته و اصلا این نیازها وسیله و بهانه ای برای ازدواج است.بیخودی برای ارضای این نیازها علاف اینو اون نشو.

ترازو گر نداری پس تورا زو رهزند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

بدون قانون بدون خط کش بدون آیین نامه بدون سنگ محک بدون ترازو کاری رو انجام نده.به میل خودت به هوای نفس خودت کاری رو انجام نده که اگر انجام بدی آخرش سرت کلاه میره.برای من انسان قانون خدا راهگشاست و خدا هم فرموده که چکار کنم گفته یا ازدواج کنم یا عفت خودمو حفظ کنم. هر کار غیر از اون کنم سرم کلاه رفته.عین کسی که بدون ترازو و سنگ محک بره بازار و بخواد طلا بخره یک نفر یه جنس تقلبی(یکی قلبی بیاراید) و چون سنگ محک خیال میکنه طلاست و سرش کلاه میره عین همونایی که به روابط خودشون و دوست پسرهاشون میگن عاشقانه.عشق بزرگتر از آن است که در این روابط بگنجد همون طلا قلابیه که طرف بهشون انداخته.

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد

به هر راهی متوسل نشو برای درمان و ارضای خودت.بله ازدواج هم دیگه و دوستی با نامحرم هم دیگه اما تو هر دیگی غذا نمیجوشه تو دیگ دوستی با نامحرم سم میجوشه نه غذا.

 


کلمات کلیدی: عشق ، نامحرم ، ازدواج ، جنس مخالف
 
دوستی با جنس مخالف و نامحرم در هر حالتی حرام و گناه است
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩ 

این که عده ای از دختران و پسران ادعا می کنند دوستی ما سالم است و اشکالی ندارد بدانند واژه سالم که به این نوع دوستی ها اضافه شده است تغییری در ماهیت آن نداده است.از نظر اسلام و همه علمای اسلام هر نوع دوستی با نامحرم از هر طریق و به هر وسیله اعم از چت یا تلفن یا پیامک و یا وسایل دیگر حرام است و در نتیجه گناه محسوب می شود.بنابراین با گفتن این که دوستی ما سالم است خودشان را گول نزنند.خدا دوستی با نامحرم در هر حدش را حرام و گناه می داند.

همچنین زدن صحبت های همراه با ادا و اطفار و ناز و عشوه و همچنین هر نوع شوخی با جنس مخالف و نامحرم گناه است و باز این نظر دین خداست و تمام علمای اسلام در مورد آن اتفاق نظر دارند.

همچنین هر نوع صحبت غیر ضروری با جنس مخالف و نامحرم معمولا مقدمه گناه محسوب می شود و باید از مقدمات گناه پرهیز و دوری کنیم.

اگه خوب بخواهیم در مورد فلسفه این احکام دقت کنیم می بینیم که دین مبین اسلام چقدر دین کاملی است.امروزه یکی از عواملی که باعث بالارفتن سن ازدواج شده است گسترش و شیوع دوستی ها و صحبت های غیر ضروری با نامحرم است.چرا که اشخاص به قول خود این گونه نیازهای عاطفی و نعوذبالله جنسی خود را برطرف می کنند و اینگونه ازدواج خود را به تاخیر می اندازند.

مثلا دختری که اهل این گونه دوستی ها هست با رد خواستگاران و به بهانه ادامه تحصیل از امر خدا یعنی ازدواج سر باز می زند و یا پسری که اهل دوستی با نامحرم است با رد درخواست خانواده اش مبنی بر ازدواج از این کار خودداری می کند.

نتیجه چه می شود؟بالارفتن سن ازدواج و نتیجه این چه می شود؟ افسردگی.

انسان وقتی سنش بالا و بالاتر بره اون موقع هست که حس میکنه واقعا نیاز داره به بقای نسل اصلا این نیاز رو حس میکنه این نیاز با دوستی با جنس مخالف فراهم نمیشه این گپز و جای خالی در وجودش اونو حتما افسرده خواهد کرد بلا شک.

جدای از اون ما که خالق نیازهامون نیست پس ما حقی نداریم که راه ارضای نیازهامونو خودمون تعیین کنیم.خداوند نیاز عاطفی و جنسی را در ما خلق کرده و اون خودش گفته تنها و تنها راه ارضای آن فقط ازدواج است.حالا اگه سرخود عمل کنیم مطمئنا نیازهامون به شکل واقعی ارضا نمیشه.بله فکر میکنیم از راه دوستی هم ارضا شده اما عین اون تشنه ای که تو کویر خودشو پرت میکنه تو اون چاله ای که فکر میکنه پره آبه در حالی که سرابه.

نکنه اعمال ما سراب بشه.یه لحظه بیشتر فکر کنیم.معصوم علیه اسلام فرمود که بزرگترین عبادت تفکر است.کاش کمی فکر کنیم.

 


 
با چه کسی و با چه چیزی همراهیم؟ همراه ما همان حال و آینده ماست
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩ 

خوشا آنان که دائم در نمازند

که حمد و قل هوالله یارشان بید

ظاهر ساده ای داره این بیت اما اگه کمی فکر کنیم چقدر از لحاظ معنا حجیمه.این بیت در پی بیان این معناست که با هر چیزی قرین باشی همان چیز نیز با تو قرین می شود.اون کسی که دائم در فکر و و ذکر و یاد خداست خداوند هم در فکر و ذکر اوست.این یک قانون در جهان هستی است که با هرچه همراه و قرین باشی آن چیز با تو همراه خواهد بود. دردا که میگوییم خدا مارو دوست نداره در حالی که اگه کنتور بندازیم می بینیم ما اصلا برای خدا وقت نذاشتیم که هیچ دنبال همه دشمنان خدا هم بوده ایم از گوش دادن به آهنگ که از نظر خیلی ها مجاز و غیر مجازش آدمو از خدا دور میکنه چون گفته اند آهنگ ذکر شیطان است همانطور که ذکر خدا فرضا سبحان الله است شیطان هم ذکر داره و کسی میخواد ذکر شیطون رو بگه آهنگ گوش کنه.بعد هزار جور ناشکری در طول روز می کنیم هزار جور سلامتی خدا بهمون داده یکبار نمیگیم الحمدلله.هزار جور استعداد خدا بهمون داده یه ذره تلاش نمیکنیم تا اونو شکوفا کنیم و اینجور شکر خدارو بگیم.آزارمون به مورچه های بدبخت هم میرسه بی مهابا اونا رو له می کنیم.مگه ما اجازه داریم حیوانی رو که خدا آفریده بدون اجازه او از بین ببریم؟مورچه رو من خلق نکردم که حیات و ممات او بدست من باشه.آزارمون به همسایه مون میرسه به والدین میرسه به بزرگتر میرسه به همکلاسی و دوست میرسه.خدا نکنه به یکی یه نگاه فقط یه نگاه بکنیم که دلش بشکنه.بعد میگیم هی خدا با یه لحن طلبکارانه چرا منو دوست داری چرا جواب منو نمیدیی؟اگه واقعا میخواهیم خدا با ما باشه اول ما باید با خدا باشیم نه در هر حرف و نه فقط در اوقات نماز بلکه به قول باباطاهر در همه احوال با او باشیم.هرچقدر ما در طول روز به یاد خدا باشیم و نه فقط با ذکر که خدای ناکرده لق لقه زبانمون بشه مثل اون مغازه داری که نگاه به زن نامحرم میکرد باهاش شوخی هم میکرد و پیوسته میگفت الله اکبر سبحان الله خوبی خانم خیلی نوکرتم سبحان الله.منظور اصلی از ذکر خدا این است که هر کار میکنیم و هر صحبت که می کنیم خدارو در نظر بگیریم ببینم آیا خدا موافق این فکری که در ذهن ما میگذره این صحبت که داریم میکنیم و این کار ما هست یا نه.


کلمات کلیدی: موفقیت ، خوشبختی ، سعادت ، زندگی خوب
 
یه کاری بهت یاد بدم خوشبخت بشی؟
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧ 

تا حالا چیزی در مورد متافیزیک شنیدی؟
متافیزیک یعنی ماورا
ماورا یعنی دنیایی که وجود داره هوشمند و سیستماتیک هست و قانونمند هست به قول دانشمندان شعور داره و مثل یک موجود زنده دارای احساس هست ولی ورای ماده ورای دنیای ملموس و محسوس هست یعنی با حواس پنجگانه نمیتونیم درکش کنیم نه با چشم و نه با گوش و نه هیچ حس از حواس پنجگانه ولی این دلیل نمیشه نباشه.
این که دنیای ماورا وجودا داره امروزه در همه جهان تایید شده از دوران باستان که چینی ها و شرق آسیا قبول داشتند و هنوزم قبول دارن تا امروز که غربی ها هم به این باور رسیده اند ماورا وجود داره.
انسان هر عملی رو در دنیای ماده انجام بده یک فرکانس به دنیای ماورا هم فرستاده اصلا به قول افلاطون ما در این دنیا سایه هستیم و اصل ما در دنیای مثل و ملکوته.عالم ملکوت بخشی از دنیای ماوراست که مرتبط با حیات ماست.
آنچه در ذهنت میگذره خوب یا بد.خیر یا شر فرکانسی را به دنیای ماورا ارسال می کند.عالم ماورا همیشه جواب فرکانس هایی که از اینجا ارسال میشه رو میده.این یک قانون بدون استثناست که عالم ماورا جواب تمام فرکانسس هایی که از این دنیا بهش ارسال شده رو میده و جواب فرکانس مطابق فرکانس ارسالی است یعنی جواب فرکانس منفی رو مثبت نمیده و بلعکس.
در تمام زمان هایی که بیداریم پیوسته در حال ارسال فرکانس به عالم ماورا هستیم.یه لحظه خوب فکر کن یا در حال حرف زدنیم حرفمون نمیتونه خنثی باشه یا منفیه یا مثبت اگه حرفی برنیم که نتیجه منفی داره و نه مثبت بازم منفیه چون کار بیهوده کردیم کار بیهوده در این جهان از انسان انتظار نمیره و منفی محسوب میشه یا در حال رفتاریم که باز یا مثبته یا منفی و اگه باز خنثی باشه بیهوده است و منفی محسوب میشه و اگه دیگه هیچ کاری نکنیم در ذهن خود یه سری افکار از ذهنمون داره عبور میکنه که یا باز مثبت یا منفی یا خنثی است که منفی محسوب میشه.
عالم ماورا هم که مطابق فرکانس هایی که ما بهش میدیم به ما فرکانس مثبت یا منفی میده.پس اگه ما حواسمون باشه چه حرفی بزنیم چه رفتاری بکنیم و حتی وقتی حرف نمی زنیم و رفتاری هم نداریم حواسمون باشه چه فکری داره از ذهنمون عبور میکنه که منفی نباشه و خنثی هم نباشه چون جهان هستی با بیهودگی دشمنه و به حرف بیهوده و به کار بیهوده و به فکر بیهوده نمره منفی میده از عالم ماورا فرکانس منفی نمیگیریم.
راه خوشبختی سالم رفتار کردن،سالم صحبت کردنه و سالم فکر کردنه تا ما نمره مثبت و فرکانس مثبت از عالم ماورا دریافت کنیم.وقتی عالم ماورا به ما فرکانس مثبت بده نتیجه اش میشه تحصیل خوب،شغل خوب،همسر خوب،فرزند خوب و زندگی خوب.
وقتی آزارمون به دیگران نرسه چه با حرف و رفتار و حتی فکر بد و گناه ذهنی نمره منفی نمیگیریم.وقتی برای رفع نیازهایی که خدا بهمون داده توجه کنیم خدا این نیازها رو داده خودمون به خودمون ندادیم که راه ارضای این نیازهارو خودمون تعیین کنیم و خداوند راه رفع نیازها رو وقتی مارو خلقت کرده ازدواج و تنها ازدواج قرار داده.هر رفتاری غیر از ازدواج برای این نیازها مساوی است با دریافت فرکانس منفی از عالم ماورا.وقتی به بزرگترمون احترام نذاریم به معلم استاد به والدین ووو نمره منفی از عالم ماورا میگیریم.
وقتی عالم ماورا به ما فرکانس منفی ارسال کنه نتیجه اش میشه زندگی بد.
خوشبختانه راه برگشت هست با ترک ارسال فرکانس های منفی(با ترک رفتارهای بد و یا بیهوده) به عالم ماورا و فرستادن فرکانس های مثبت،عالم ماورا برای ما فرکانس های مثبت ارسال می کند
.