آرامش در کنار همسر
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ 

کلا برای داشتن آرامش در هر مکانی و در کنار هر کسی باید این نکته را به عنوان واقعیت قبول کنیم هیچ مکانی و هیچ فردی کامل نیست و حتما حتما هر مکانی و هر فردی چیزهای ناخوشایندی برای ما دارد.

این هم نکته مسلمی هست در ما نیز حتما نکات ناخوشایندی وجود داره که برای دیگران ناخوشایند هست. اسم این نکته تفکر رئالیستی یا تفکر واقع گرایانه هست.

تفکر واقع گرایانه یعنی من بدانم همه آدمها نکات ناخوشایندی برای من دارند و من هم برای دیگران نکات ناخوشایندی دارم.

تفکر واقع گرایانه دو بخشی و دارای دو سکشن هست.بخش اول این تفکر نگاتیو محور هست.یعنی پذیرش وجود نیمه خالی خود و دیگران یعنی این حقیقتی مسلم هست که هم من و هم دیگران کلا ما انسانها نیمه های خالی یعنی نکات ناخوشایند برای یکدیگر داریم.

بخش دوم تفکر واقع گرایانه بخش پوزیتیو و دیدن و پذیرش وجود نیمه های پر خود و دیگران هست( نکات خوشایند).دیدن، پذیرش و تقویت نیمه پر خود همان اعتماد به نفس هست و دیدن ، پذیرش، تقویت و تمرکز نیمه های پر آدمهای اطراف همان سازگاری و انطباق با محیط پیرامون هست.

هر آدمی برای اینکه بخواهد و بتواند در کنار آدمهای اطراف خود با آرامش زندگی کند و مخصوصا کنار همسر باید مهارت تفکر واقع گرایانه هم نوع نگاتیو و هم نوع پوزیتیو را داشته باشد.

یعنی برعکس بعضی افراد که منکر که عدم نکات ناخوشایند در درون خود هستند اولا وجود نکات ناخوشایند در درون خود را بپذیرد.بعد از پذیرش و قبول وجود این نکات ناخوشایند در خود به این نکته فکر کند که دوست دارد دیگران( آدمهای اطرافش و خصوصا همسرش) چه واکنشی مقابل این نکات ناخوشایند داشته باشند؟

مسلما بعد از تفکر پاسخ پرسش بالا این خواهد بود که من دوست دارم دیگران وجود نکات ناخوشایند در من را بپذیرند چون خودشان نیز نکات ناخوشایند و شاید از نوع دیگر را حتما دارند.من دوست دارم دیگران و خصوصا همسرم بر نکات منفی من زووم نکنند و بلکه نکات مثبت و خوشایند مرا همواره بر یاد داشته باشند.

همسرانی که با دیدن نکاتی منفی به فکر جدایی میفتند یا کسانی هستند که وجود نکات ناخوشایند در خود را منکر میشوند و یا وجود نکات منفی مشابه همسرشان در دیگر آدمها( همسر بعدی) را منکر هستند.

در هر دو صورت تفکرشان غیر واقع گرایانه هست.

هنر زندگی یعنی پذیرش نکات ناخوشایند در درون خود و دیگران و همچنین پذیرش نکات خوشایند در  درون خود و دیگران و تمرکز بر نکات خوشایند خود و دیگران و لذت بردن از نیمه های پر خود و دیگران خصوصا همسر. این معنای سازگار بودن هست.انسانی دارای شخصیت سازگار هست که اینگونه باشد.

آدمهایی که غیر از این فکر کنند خیال میکنند با طلاق و جدایی به آدم بهتری خواهند رسید دریغا که نپذیرفته اند نکات ناخوشاینتد خود را که همسر فعلی شان آن را پذیرفته و همسر بعدی شاید نپذیرد و باز دریغا که همسر بعدی هم حتما نکات ناخوشایند از همان نوع یا انواع دیگر خواهد داشت چون این حقیقتی است مسلم که خداوند ما انسانها را ضعیف و همراه با عیوبی آفرید که همواره در برابر کمال و بی نقصی او سر تعظیم فرود آوریم.


 
لذت تغییر( اعتماد به نفس: آرامش در حضور دیگران)
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ 

ما آدمها ممکنه حال خوبی نداشته باشیم این حال بد بخاطر شرایطی که هست که ممکنه الان در درونش قرار داشته باشیم.

اولین گام اینه که من بخوام تغییر کنم آنگونه مایل به تغییر باشم که خود را مجبور به تغییر بدونم آن گونه که بدون تغییر نخواهم به زندگی ادامه بدم.( اجبار درونی)

اجبار درونی ریشه در انگیزه ای داره که قبلا ایجاد شده، درواقع اول انگیزه ای ایجاد میشه و وقتی این انگیزه به مثابه نهالی کم کم به درختی تنومند مبدل شد و تبدیل به اجبار درونی شد اولین و مهمترین گام تغییر شروع میشه.

اجبار درونی باعث میشه من دیگر آرام نگیرم و خود را در مسیر جاده تغییر قرار بدم. اجبار درونی باعث میشه همه فکر و ذکر من تغییر کردن باشه.اجبار درونی باعث میشه گوش  و چشم در مقابل حرفهای و چیزهای مایوس کننده کر و کور بشه.

 مراحل ایجاد انگیزه و تکامل اون و تبدیلش به اجبار درونیو در قالب مثال توضیح میدم.

 فرضا من دارای اضافه وزن هستم هرکجا میرم خواستگاری کسی منو نمی پسنده بعد از مدتی دچار کاهش اعتماد به نفس میشم.

بعد از مدتی انگیزه درون من شکل میگیره و اون رسیدن به آرامش در کنار همسر آینده است.انگیزه شکل میگیره در جهت رشد این انگیزه میرم متخصص تغذیه رژیم میگیرم میرم بدنسازی گاهی رژیممو کنار میذارم( عدم تمرکز در رشد انگیزه) اما وقتی یه جایی میرم خواستگاری و رد میشم با انرژی بیشتری ادامه میدم.( افزایش تمرکز در رشد انگیزه)

کم کم با افزایش تمرکز در رشد انگیزه، انگیزه تبدیل به اجبار درونی میشه و اجبار درونی عامل اصلی تمام انواع تغییرها در درون آدمها مثل موتور حرکت باعث میشه تغییر کنم.

پس اول انگیزه باید ایجاد بشه.انگیزه در اثر تمرکز باید رشد کنه و تبدیل به اجبار درونی بشه.اجبار درونی یعنی راهی جز تغییر وجود نداره و من محکوم به تغییرم.

تمرکز بر رشد انگیزه یعنی فکر کردن دائم بر اینکه باید تغییر کنم یعنی همیشه و در همه لحظات یادم باشه که باید تغییر کنم.

هرچند این نوشتار راجع به تغییر حال بد از حال خوب در مورد اعتماد به نفس بود اما در مورد تمام تغییرات از حال بد به حال خوب در همه زمینه های هیجانات و شخصیت اعم از تغییر از عصبانی بودن به فردی آرام بودن، از ترسو به متعادل بودن از تنبل به کوشا بودن و ... قابل اعمال است.

پس عامل تغییر ایجاد حالت اجبار درونی در درون ماست و عوامل ایجاد آن عبارتند از ایجاد انگیزه و رشد این انگیزه در اثر تمرکز زیاد( فکر کردن دائم به تغییر و حرکت در مسیر جاده تغییر)