آن که خود را شناخت تو را شناخت و هر که تو را شناخت به همه چیز رسید
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٤ 

خودشناسی پایه هر معرفت و هر شناختی است.انسان تا خود را نشناسد نمی تواند واقعیت دیگر اشیا و از همه مهمتر حقیقت خدا را درک کند.البته انسان هیچ گاه نخواهد توانست حقیقت خدا را به نحو کامل بشناسد و این انتظار هم از او نباید داشت اما انسان به اندازه خود باید خدارا بشناسد به اندازه استعدادی که خدا به او داده است.انسان در مسیر خودشناسی اول باید درک کند که آیا مالک آن چیزهایی هست که در تصرف دارد یا نه؟آیا مالک جسم خود هست؟منظور از مالکیت چیست؟مالک کسی است که اختیار انجام هرگونه بر مال موضوع تصرف خود را دارد.مثلا مالک یک خانه می تواند خانه را تعمیر کند و یا نقشه آن را تغییر دهد که اینها تصرفات مادی است و یا این که می تواند خانه را بفروشد.ممکن است گفته شود مستاجر هم می تواند خانه را تعمیر کند و یا خراب کند اما در نهایت مستاجر نسبت به مالک خانه مسئول خواهد بود.حال آیا ما مالک جسم خود هستیم؟آیا اگر ما خودزنی کنیم و بلایی سر جسم خود بیاوریم مسئول هستیم یا نه؟ما مالک جسم خود نیستیم چرا که حتی از پیر نشدن آن عاجزیم از عدم مرگ آن عاجزیم.ما هم عین همون مستاجر امانتداری بیش نیستیم و مثل او  که هنگام تخلیه خانه را باید مثل روز اول تحویل دهد هنگام قیامت باید جسم خود را سالم تحویل دهیم.روح چی؟آیا مالک بر روح خود هستیم؟آیا می توانیم روح را از بدن خود خارج کنیم؟و آیا میتوانیم تصرفی در روح انجام دهیم؟مستاجر نمی تواند خانه را بفروشد چون مالک نیست.ما هم نمی توانیم روح را از خود خارج کنیم.مستاجر می تواند کلنگی بر دست بگیرد و خانه را خراب کند که در این صورت خود را خراب کرده بیشتر تا خانه را.ماهم می توانیم با اعمال خود کلنگی بر دست بگیریم و روح خود را تخریب کنیم.با آزار دیگران با اعمال و گفتارمون با فکر بد در مورد دیگران کردن.با غیبت و تهمت و تمسخر.با بی احترام کردن بزرگتر و والدین و معلم و با ترک صله رحم و قطع رابطه با فامیل وو.با ترک نماز و واجبات.با انجام گناهان.با کوچک شمردن گناهان .با عدم پرهیز از نامحرم .بادوستی با نامحرم در هرشکل.با انچام گناهان کلنگ بر روح خود می زنیم عین همون مستاجری که خونه ای که مال خودش نیست را خراب می کند و خود را بدبخت می کند.هرچه بر آدم می رسد از غرور است.این که آدم مغرور شود بگه من میرم در معرض گناه و مثلا جنبه دارم و به گناه نمیفتم.انسان بدون خدا صفر است.انسان چیزی جز زمین حاصلخیزی برای خیر و هم شر نیست.انسانی که با خدا و در همه احوال به یاد خدا باشه و رضایت خدا رو در همه زمینه ها در نظر بگیره مزرعه ای از محصولات خیر و نیکی می شود و انسانی که به خود مغرور شود و از یاد خدا غافل شود مزرعه ای نه بلکه  از زمینی که خدا به او داده بیابانی پر از مار و عقرب برای خود میسازد و اینها در جهان دیگر همنشین ادم و منزلگاه ادم خواهد بود.و اما راه توبه باز است و نباید از راه خدا نا امید گشت اما نه این گونه که همچنان به گناهان ادامه داد و برنگشت. برگردیم از راه بد خداوند هنوز مارو دوست داره اگه توبه کنیم خداوند دست مارا محکم خواهد فشردو مارا یاری خواهد کرد.