برای تویی می نویسم که به تنهایی برای من انسان کافی هستی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ 

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

وهر که با تو باشد تو برای او کافی هستی

و هرکه تو را نماینده و وکیل خود کند تو برای او کافی هستی

و هرکه تو رو دوست خود قرار دهد باز تو برای او کافی هستی

آن گاه که مرا از عدم و نیستی به وجود و هستی آوردی بزرگترین نعمت را به من هدیه کردی.وجود بزرگترین نعمتی است که تو به موجودات هدیه کردی چرا که عدم و نیستی را مرتبه ای نیست.و هر آنکه دست خلاق و آفرینش گر تو اورا به عالم موجود آورد از مرتبه ای بزرگ برخوردار خواهد بود و آن مرتبه موجودات است.

و آنگاه در آن زمان که توانستم خود را بشناسم دانستم که علاوه بر نعمت وجود مرا موهبتی عظیم داده ای و آن موهبت عقل است.چرا که با این موهبت می دانم که هستم.و این خود نعمتی مضاعف است چرا که علاوه بر موجود بودن می دانم که موجود هستم و باز می دانم که که هستم.

هرکه را که تو دو نعمت موجود بودن و عقل داده ای او را از ثروت بی نیاز کرده ای.چرا که هر آن کس که موجود است قابلیت رشد دارد.در نظر من هر انسانی می تواند انیشتین باشد.لازم نیست در رشته فیزیک انیشتین شود.می تواند انیشتین رشته ای هنری شود.می تواند انیشتین رشته ای ورزشی شود.می تواند انیشتین حرفه یا تجارت خاصی شود.می تواند انیشتین رشته علمی دیگری شود.مهم این است که بداند او یک انیشتین است.مهم این است که بداند استعداد او کمتر از این فرد نیست و تنها شاید در رشته فیزیک مانند او متبحر نباشد.

و چه نعمتی بالاتر از نعمت وجود و امکان رشد.

مرا مانند فرشتگان در رتبه ثابتی خلق نکردی که در درجه واحدی بمانم.

و اما نعمت دوم که تنها انسان را از آن بهره مند ساختی و آن نعمت عقل است.عقل همان فرشته رحمت و یا فرشته نگهبان من است که او را مامور هدایت درونی ام ساختی.علاوه بر پیامبران ظاهری که 124000 نفر ارسال کردی یک پیامبر درونی در من قرار دادی تا همیشه در کنارم باشد و همیشه مرا راهنمایی کند.

در مسیر کمک گرفتن از عقل ممکن است گرفتار شبه عقل ها شوم همان شبح های شیطانی که خود را مانند فرشته درونی من(عقل) آرایش  می کنند و خود را شبیه او می سازند و بارها می شود که من انسان فکر میکنم آنچه از درون ذهنم گرفته ام حکم عقل است.دریغا که شیاطین درونی مشاطه گران ماهری هستند و خود را شبیه عقل کرده و حکم شیطان را به اسم عقل بر من قلب کرده اند.

و اما نعمت سوم که مرا هدیه کردی آن است که در درون من خانه ای ساختی و آن را دل نامیدی.آن گاه که اشک از چشمانم جاری شود و آن گاه در نمازم محو تو شوم و آنگاه با دوستان تو دوست باشم خانه تو در وجود من گسترده تر و گسترده تر میشود.

و اما باز شیاطین درونی می خواهند از این راه نیز من را بفریبند.و هر احساسی شدنی را کار دل بنامند.

این سه نعمت:نعمت وجود،نعمت عقل،نعمت دل تنها در سایه سار رحمت تو مرا یاری خواهد کرد و آن زمانی است که تنها و تنها چشم امیدم به تو باشد و تنها از تو یاری بجویم.ایاک نعبد و ایاک نستعین و این معنای توکل بر تو است.هرکه تنها از تو خواست و تنها تو را وکیل خود قرار داد تو برای او کافی هستی.