وقتی خدا با تو باشد تمام انرژی های مثبت از آن توست
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ 

وقتی خدا با تو باشد و آن، گاهی است که تو با خدا هستی، انرژی های مثبت بر تو سرازیر خواهد شد.

خدا بزرگتر از ذهن تو و هر آن چیزی است که در آن تصور شود.

او همیشه حاضر است و این تویی که خود را از او غایب می کنی و لذت همنشینی و با او بودن را از خود میگیری و این تویی که خود را تنها در میان این بیابان بی آب در میان سرابها و حشرات خطرناک آن تنها میگذاری.

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

اگر میخواهی خدا با تو باشد تو خود را از او غایب مکن.

در مسیر با خدا بودن و با خدا شدن وسوسه ها و شیطان های درونی در کمین است.آنانی که تمام فکر و ذکرشان نا امید کردن تو هست.آن گاه که این گونه تورا بفریبند که اگر حاجتت توسط خدا براورده نشد و یا به تعویق افتاد مدام در ذهن تو بخوانند که خدا تو را دوست ندارد.

و چه خیال باطلی که او تو را از پدر و مادرت بیشتر دوست دارد چرا که او خالق تو قبل از آفرینش آنان بوده است.گاه براورده شدن حاجت یا زود براورده شدن آن باعث میشود دیگر خدا را آنگونه صدا نزنی و یا باعث غفلت تو از یاد خدا میشود و دیگر شیرینی ذکر او را در نیابی.

و چه بسیار آن چیزهایی که تو آن را تلخ پنداری و حال آنکه خیر تو در آن باشد.

در مسیر با قدرت شدن که همان مسیر با خدا شدن است (چرا که هرکه با او باشد قوی و قدرتمند است)شیاطین با بکارگیری وسایل متعدد سعی دارند تو را از یاد او غافل سازند.یکی از این وسایل ذکر شیطان است و آن موسیقی و لعب و لهو است.مباد که ذکر خدا را از یاد برده و خود را درگیر اذکار شیطان و آهنگ ها و موسیقی ای کنی که همزمان شیطان با آن می رقصد.

وقتی خدا باتو باشد از رفتار این و آن ناراحت نخواهی شد چرا که این در قلب تو حک خواهد بود که این و آن مخلوقاتی بیش نیستند و تو با مالک اینها و همه مخلوقات دوست هستی و ارزش ندارد که خود را بخاطر این رفتارها ناراحت کنی.

وقتی خدا با تو باشدو آن گاهی است که بر شیطان کفر بورزی و بر همه کاره بودن و مالک بودن در یک کلام بر خدا بودن خدا ایمان بیاوری بر رشته محکمی چنگ زده ای که هیچ گاه پاره نخواهد شد و او شنونده ترین و داناترین است و دوست کسانی است که ایمان بر او بیاورند و آنها را از از تاریکی رهایی می بخشد.

تاریکی جهل

تاریکی کبر و غرور و حسد و بخل و کینه و همه تاریکی ها

و از همه تاریکی ها تو را خارج خواهد نمود که تاریکی عین عدم و نابودی است.

و تورا به سوی وجود و هستی یعنی به سوی نور خواهد برد.

نور علم و دانش و معرفت

نور ایمان و عقل

نور هدایت و تمام انوار

تا که آن بو جاذب جانت شود

تا که آن بو نور چشمانت شود

تا که آن بو سوی بستانت کشد

وا نماید مر تو را راه رشد

چشم نابینات را بینا کند

سینه ات را سینه سینا کند

آن گاه با خدا دوست و رفیق باشی با چراغی که خداوند در قلب و جانت روشن خواهد کرد تمام مسیر را خواهی دید و از گزند چاله ها و دام ها رهایی خواهی یافت.

 و در این هنگام است که تمام انرژی های مثبت بر تو سرازیر خواهد گشت.

 


 
برای تویی می نویسم که به تنهایی برای من انسان کافی هستی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٧ 

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

وهر که با تو باشد تو برای او کافی هستی

و هرکه تو را نماینده و وکیل خود کند تو برای او کافی هستی

و هرکه تو رو دوست خود قرار دهد باز تو برای او کافی هستی

آن گاه که مرا از عدم و نیستی به وجود و هستی آوردی بزرگترین نعمت را به من هدیه کردی.وجود بزرگترین نعمتی است که تو به موجودات هدیه کردی چرا که عدم و نیستی را مرتبه ای نیست.و هر آنکه دست خلاق و آفرینش گر تو اورا به عالم موجود آورد از مرتبه ای بزرگ برخوردار خواهد بود و آن مرتبه موجودات است.

و آنگاه در آن زمان که توانستم خود را بشناسم دانستم که علاوه بر نعمت وجود مرا موهبتی عظیم داده ای و آن موهبت عقل است.چرا که با این موهبت می دانم که هستم.و این خود نعمتی مضاعف است چرا که علاوه بر موجود بودن می دانم که موجود هستم و باز می دانم که که هستم.

هرکه را که تو دو نعمت موجود بودن و عقل داده ای او را از ثروت بی نیاز کرده ای.چرا که هر آن کس که موجود است قابلیت رشد دارد.در نظر من هر انسانی می تواند انیشتین باشد.لازم نیست در رشته فیزیک انیشتین شود.می تواند انیشتین رشته ای هنری شود.می تواند انیشتین رشته ای ورزشی شود.می تواند انیشتین حرفه یا تجارت خاصی شود.می تواند انیشتین رشته علمی دیگری شود.مهم این است که بداند او یک انیشتین است.مهم این است که بداند استعداد او کمتر از این فرد نیست و تنها شاید در رشته فیزیک مانند او متبحر نباشد.

و چه نعمتی بالاتر از نعمت وجود و امکان رشد.

مرا مانند فرشتگان در رتبه ثابتی خلق نکردی که در درجه واحدی بمانم.

و اما نعمت دوم که تنها انسان را از آن بهره مند ساختی و آن نعمت عقل است.عقل همان فرشته رحمت و یا فرشته نگهبان من است که او را مامور هدایت درونی ام ساختی.علاوه بر پیامبران ظاهری که 124000 نفر ارسال کردی یک پیامبر درونی در من قرار دادی تا همیشه در کنارم باشد و همیشه مرا راهنمایی کند.

در مسیر کمک گرفتن از عقل ممکن است گرفتار شبه عقل ها شوم همان شبح های شیطانی که خود را مانند فرشته درونی من(عقل) آرایش  می کنند و خود را شبیه او می سازند و بارها می شود که من انسان فکر میکنم آنچه از درون ذهنم گرفته ام حکم عقل است.دریغا که شیاطین درونی مشاطه گران ماهری هستند و خود را شبیه عقل کرده و حکم شیطان را به اسم عقل بر من قلب کرده اند.

و اما نعمت سوم که مرا هدیه کردی آن است که در درون من خانه ای ساختی و آن را دل نامیدی.آن گاه که اشک از چشمانم جاری شود و آن گاه در نمازم محو تو شوم و آنگاه با دوستان تو دوست باشم خانه تو در وجود من گسترده تر و گسترده تر میشود.

و اما باز شیاطین درونی می خواهند از این راه نیز من را بفریبند.و هر احساسی شدنی را کار دل بنامند.

این سه نعمت:نعمت وجود،نعمت عقل،نعمت دل تنها در سایه سار رحمت تو مرا یاری خواهد کرد و آن زمانی است که تنها و تنها چشم امیدم به تو باشد و تنها از تو یاری بجویم.ایاک نعبد و ایاک نستعین و این معنای توکل بر تو است.هرکه تنها از تو خواست و تنها تو را وکیل خود قرار داد تو برای او کافی هستی.

 


 
قانون جذب واقعی(فیلم راز)
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۸ 

اگر فیلم راز را دیده باشید پیوسته در آن گفته می شود که از جهان هستی بخواهید تا جهان هستی و کائنات به شما بدهد.در این فیلم و در اکثر آثار مربوط به قانون جذب که توسط روانشناسان موفقیت غربی ایجاد شده است صحبتی از خداوند نمی شود و جایگاه خالق کائنات و جهان هستی به فراموشی سپرده شده است.ریشه این مساله به چند سده اخیر در غرب و پیدایش نوعی از دیدگاه فلسفی بر می گردد که در آن خداوند به کلی حذف می شود و به قول فلاسفه غربی خداوند مرده است و به جای آن انسان جایگزین آن می شود.دیدگاهی که به دیدگاه اومانیستی یا بشر محور معروف شده است.مطابق این دیدگاه است که امروز روانشناس موفقیت غربی از آوردن اسم خداوند در فیلم یا کتاب خود ابا دارد و با این که نیک می داند که مرکز اجابت آرزوها و خواسته های مخلوقات خداوند است اما تحت تاثیر نفوذ قوی اندیشه های فلاسفه ضد خدا و انسان محور به جای نام خدا از کائنات و جهان هستی استفاده می کند.خدایی که در نظر فلاسفه مذکور یا مرده است و یا به خواب رفته است در حقیقت زنده و بیدار و هوشیار است(الله لا اله الا الله هوالحی القیوم لا تاخذه سنه و لا نوم: خداوندی که زنده و پایدار است و اورا نه خواب و نه خستگی و کسالت در بر نمی گیرد).قانون جذب خیلی پیش از این در فرهنگ دینی و در آثار عرفای ما به کرات آمده است.در فرهنگ دینی ما به جای عنوان کائنات و جهان هستی به عنوان مرکز برآورده شدن آرزوها که خود بخشی از مخلوقات خدا و تحت امر اویند و خود خالق و مالک دارند،از خداوند که مالک همان کائنات و جهان هستی و تمام آسمانها و زمین است به عنوان مرجع برآورده شدن آرزوها یاد شده است(لله ما فی السموات و ما فی الارض:خداوند مالک تمام آسمانها و زمین است).در فرهنگ دینی ما عبارات اینچنینی داریم:ادعونی استجب لکم:از من بخواهید و خواسته های خود را مطرح کنید تا من برآورده کنم و یا در احادیث داریم خداوند اصرار کنندگان در دعا را دوست دارد.یا خداوند در قرآن سوره الرحمن می فرماید که خداوند هرروز در کاری هست و در پی رفع حاجات مخلوقات است که مولوی در قالب این بیت اینچنین بیان کرده است:بهر این فرمود رحمان ای پسر                            کل یوم هو فی شان ای پسر.جدای از این موارد قانون جذب در فرهنگ دینی ما به شکلی زیباتر و در معنایی وسیعتر بیان شده است،آن گونه که انسان نماز و سایر اعمال را به نیت نزدیکی با خدا انجام می دهد(قربه الی الله) و منظور از این قصد نزدیک ترشدن انسان با خداست آنچنان که در قرآن در موارد بسیار تکرار شده است خداوند بر همه چیز قادر و تواناست(وهو علی کل شی قدیر) واین که تمام موجودات، تحت امر و اذن خدا هستند و به قول معروف برگی از درخت بدون رضایت او نمی ریزد و آنچنان که خداوند در سوره یس می فرماید:انما امره اذا اراد شی ان یقول له کن فیکون:هرگاه خداوند اراده خلقت چیزی را داشته باشد به محض این که می گوید موجود باش بلافاصله موجود می شود و همه مخلوقات تحت امر اویند آنچنان که در داستان حضرت ابراهیم به آتش دستور داد بر ابراهیم سرد و سلامت باش و آتش به فرمان خدا بر او گلستان شد و نیت آن است که انسان از طریق اعمال و از طریق بسیار یاد خدا بودن و ذکر خدا کردن(چنانچه خداوند می فرماید مرا بسیار یاد کنید باشد که رستگار و خوشبخت شوید) به خداوند نزدیک و نزدیک تر شود به گونه ای که انسان در خداوند جذب و حل شود.در واقع قانون جذب در فرهنگ دینی ما هدف و مقصدش مانند قانون جذب غربی صرفا و تنها رسیدن به آرزوهای خاص نیست بلکه رسیدن به درجه ای هست که انسان آنا و در لحظه آرزوهای خود را برآورده کند به گونه ای که اراده او اراده خداوند باشد و همانطور که بیان شد انسان در خداوند جذب و حل شود.آنچنان که در حدیث قدسی خداوند می فرماید:فاذا احببته کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا،بی یسمع و بی یبصر و بی ینطق و بی یبطش: هرگاه بنده ای را دوست بدارم گوش و چشم و زبان و دست او خواهم شد،با او می شنوم،با او می بینم،با او سخن می گویم و با او خشم میگیرم.چنین انسان هایی که به  نهایت قانون جذب در فرهنگ دینی دست می یابند(قانون جذب غربی نهایتش برآورده شدن خواسته های خاص خود فرد و آنهم نه به صورت آنی و لحظه ای است و همچین نهایتی در قانون جذب غربی بیان نشده است) که نه تنها آرزوهای خود را می توانند برآورده کنند بلکه آرزوهای دیگران را نیز می توانند برآورده کنند.اشخاصی که صاحب کرامات بوده اند.علاوه بر معصومین علیهم السلام که در نهایت جذب خداوند و اولیا خدا بر زمین هستند اشخاصی در سطح پایینتر از ایشان دارای کرامات بوده اند.بنابراین می بینیم که قانون جذب سالها پیشتر آنهم در مفهومی وسیعتر و زیباتر در فرهنگ دینی ما وجود داشته است.سایر مواردی که در فیلم راز بیان می شود هم سالها پیشتر در فرهنگ دینی ما بوده است ازجمله تاکید بر شکرگزاری که در فیلم بیان شده است.آنقدر در آیات و روایات بر شکرگزاری تاکید شده است که بیان تمام موارد آن در این مقال نمی گنجد. در ادبیات ماهم بوده است آنچنان که می گوید شکر نعمتت افزون کند کفر از کفت بیرون کند.یا در فیلم و آثار دیگر روانشناسی موفقیت گفته می شود شک و تردید نداشته باشد و در فرهنگ دینی و قرآن برای اهل یقین جایگاه خاصی در نظر گرفته شده است و خداوند می فرماید:و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون: در روی زمین و در خودتان نشانه هایی برای اهل یقین است آیا نمی بینید.و یا در فیلم می گوید ترسیدن از چیزی باعث جذب آن چیز می شود و یا گفته می شود نترسید و ریسک کنید بدون آن که گفته شود که بر چه چیز اتکا کنید در حالی که در فرهنگ دینی گفته می شود بر خداوند توکل کنید و اقدام کنید:من یتوکل علی الله فهو حسبه: هر کس بر خداوند توکل کند،خداوند برای وی بس است و اورا یاری خواهد کرد.یا در نوع غربی قانون جذب گفته می شود وقتی کاری بیزینسی را شروع کردید بر آن پایداری داشته باشید و در فرهنگ دینی ما این همه تاکید بر صبر شده است: واستعینوا بالصبر و الصلوه:از صبر و نماز یاری بجویید.و یا آنتونی رابینز می گوید برای آنکه اعتماد به نفس داشته باشید روزی پنج بار در برابر آینه قرار بگیرید.درست است که آدم خودشو در آینه میبینه و لذت میبره و روحیه و اعتماد به نفس میگیرد اما اینو خود روانشناسان غربی هم قبول دارند که اگر آدم یک همنشین دارای اعتماد به نفس داشته باشه از او انرژی و اعتماد به نفس میگیره فرضا حتی اگر یکبار با یک آدم قوی و مثبت از نزدیک دیدار داشته باشه کلی اعتماد به نفس میگیره.حالا این موجود مالک تمام آسمانها و زمین باشه و اعتماد به نفسش همین قدر که بر هرکاری تواناست و اون روزی پنج بار بدون تعیین وقت نزد منشی و قرار قبلی و به صورت گفتگوی خصوصی به شما اجازه و ملاقات میده. روزی پنج بار با با اعتماد به نفس ترین موجود و قوی ترین و ثروتمندترین موجود قرار ملاقات و صحبت خصوصی بیشتر به آدم اعتماد به نفس میده یا پنج بار روبه روی آینه رفتن؟و اما بحثی که هم در فیلم راز و هم سایر آثار روانشناسان غربی وجود داره بحث انرژی های منفی و مثبت است.چیزی که مشخصه تمام کائنات و جهان هستی رو خداوند آفریده و تمام مخلوقات خدا چون از خالقی مثبت و دارای انرژی مثبت خلق شده اند به آدم انرژی مثبت ساطع می کنند(یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض: تمام آسمانها و زمین در حال تسبیح و آوردن نام خدا هستند.)چون نام خدا مثبته چون خالقه و نام خدا که خالقه، مثبت نباشه نام کی مثبت باشه؟ بنابراین تمام موجودات به آدم انرژی مثبت می دهند، به غیر از شیطان و هر کسی که از او پیروی کند.شیطان و پیروان شیطان سراسر انرژی منفی به آدم ساطع می کنند.بنابراین اصل و قاعده ای در جهان هست( جهانی که خداوند آفریده و مالک انسان و حیوان و اشیا هست) که مطابق اون هرکی در مسیر خداوند قرار داشته باشه در واقع در مسیر قوانین و احکامی که خداوند قرار داده در پرتو انرژی های مثبت قرار می گیرد. در واقع موضوع خیلی ساده هست فرض کن یک ثروتمندی خانه خیلی بزرگی داره تمام مردم شهر رو دعوت کرده برای مهمانی.شما اگر وارد خانه اون ثروتمند بشی و بری تو خونه اش به عقایدی که اون داره توهین کنی، به عزیزانش توهین کنی ،به قواعد حاکم در قصرش توهین کنی،چی دریافت میکنی؟مشت و لگد و اخراج.این جهان صاحب و مالک داره اسمش خداست. خداوند برای پیشرفت خود ما قوانین رو ایجاد کرده و برای آزمایش ما یک نیروی شر به نام شیطان و گروهش روهم گذاشته.کاملا مشخصه کسی که دنبال شر بره(عین همون فردی که در خانه اون ثروتمنده نا به هنجاری میکنه) و خلاف جهت و مسیر رودخونه شنا کنه انرژی منفی دریافت میکنه.چون داره برخلاف مسیر و جهت رودخانه شنا میکنه سرش میخوره به صخره.صخره ها همون انرژی های منفی هستند.خانه مال خداست هرچقدر طرف صاحب خانه بریم بیشتر به ما توجه میکنه بیشتر به ما سکه میده(عین اون مرد ثروتمند)سکه ها همون انرژی های مثبت هستند.اما اگه بخواهیم برا صاحب خونه قیافه بگیریم خلاف میلش رفتار کنیم مشت و لگد و اخراج:انرژی منفی دریافت می کنیم.همان روانشناسان غربی میگویند حسد و بخل و کینه و دروغ و رفتارهای بی و بند و بار جنسی و کلا رفتارهای غیر اخلاقی باعث جذب انرژی های منفی میشه  و در عکس صداقت، وفادارای به همسر،محبت به دیگران و نیازمندان و کلا رفتارهای اخلاقی باعث جذب انرژی های مثبت می شود بدون این که اصل کار رو بگویند که رفتار اخلاقی یک بخش از قوانین صاحب خانه(خدا)است و رفتار غیر اخلاقی همان شنای خلاف جهت رودخونه و همان توهین به صاحب خانه(خدا)است.این تنها بخشی از تعالیم فرهنگ دینی ما در خصوص قانون جذب بود و هنوز افق های دیگری در این فرهنگ غنی برای کاوش و کنکاش وجود دارد.